اولین قدم در اسلامی‌سازی تبیین مفهوم علم و دین و رابطه بین آن دو است

دی ۷م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

اولین قدم در اسلامی‌سازی تبیین مفهوم علم و دین و رابطه بین آن دو است

گروه اندیشه: یک پژوهشگر فلسفه دین با بیان این‌که تبیین مفهوم علم و دین و رابطه بین آن دو از مقدمات ضروری اسلامی سازی علوم انسانی است، اظهار کرد: اگر بتوان برای این سه مسئله پاسخ روشنی ارائه کرد، تصویر شفافی از علوم انسانی دینی یا اسلامی‌سازی علوم انسانی به‌دست می‌آید.

محمد محمدرضایی، عضو هیئت علمی دانشگاه  پردیس قم، در گفت‏وگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، در تبیین مفهوم اسلامی سازی علوم انسانی اظهار کرد: سابقا بحث‏هایی در جوامع علمی مطرح بوده است که علم دینی چیست؟ و یا علوم انسانی دینی و اسلامی چیست؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید منظور از دین روشن شود و همچنین ویژگی‏های علوم انسانی مشخص شود و نتیجتا رابطه علوم اسلامی با دین تبیین شود.

وی با بیان این‏که اگر بتوانیم به این سه مسئله پاسخ روشنی بدهیم، تصویر روشنی از علوم اسلامی دینی یا اسلامی سازی علوم به دست می‌آید. پیش از آغاز بحث لازم می‏دانم که از فرمایشات و رهنمودهای مقام معظم رهبری در مطرح کردن این مسائل تقدیر و تشکر کنم؛ زیرا با رهنمودهای ایشان در محافل علمی کشور، این موضوع جان تازه‏ای به خود گرفت و ان‏شاءالله با تأکیدات مزید ایشان، این مهم به ثمر برسد.

مدیر بخش فلسفه دین دانشگاه تهران در پردیس قم در تبیین مسائل مربوط به اولین مؤلفه که اساسا منظور از دین چیست؟ تصریح کرد: هنگامی که می‏گوییم علوم انسانی را باید دینی کرد، باید مقدمتا بگوییم که منظور از دین چیست؟ تصورات متعددی در این رابطه امکان دارد؛ یکی از تصوراتی که در این رابطه وجود دارد این‏که هنگامی که علوم انسانی اسلامی سازی می‏شود، ما در پی علومی هستیم که در فرهنگ دینداری توسط متدینان و یا مسلمانان مطرح شود.

ایشان خاطرنشان کرد: در این تصور، هنگامی که می‏گوییم علوم دینی باید اسلامی شود؛ یعنی تصورات و فرضیاتی که در تمدن اسلامی شکل گرفته است را باید دوباره تبیین کرد و مسائلی را که در علوم انسانی ارائه می‏شود را از درون جامعه متدینان بجوییم. به عنوان نمونه اگر ابن سینا مسئله‏ای را ارائه دهد، آن علم جزو علوم انسانی اسلامی می‏شود، اما اگر در غرب ارائه شود، دیگر جزو علوم انسانی نیست.

وی در بیان تصویر دیگری که از اسلامی سازی علوم هست، گفت: تصوری دیگر آن‏که منظور این است که علوم انسانی ملهم از دین و آموزه‏های دینی باشند؛ یعنی اگر می‏خواهیم فرضیه‏ای بدهیم و تبیینی راجع به آن ارائه دهیم، با توجه به آموزه‏های دینی باشد. این آموزه‏ها جزو مبانی و اصولی است که حاکم بر این تبیین می‏شود و اگر کسی این تبیین را می‏خواهید ارائه دهد، باید مشخص کند که در کجای این مسئله خود را ظهور و بروز دهد.

او با بیان این‏که در این دیدگاه هم پیش‏فرض‏ها و هم اصول حاکم بر فرضیات باید ملهم از دین باشد، خاطرنشان کرد: در این مرحله باز مسائل نوینی مطرح می‏شود که با توجه به تصورات گوناگونی که از دین ارائه شده و نحله‏ها و فرقه‏های مختلفی که در یک دین وجود دارد، باید تمامی آن‏ها را بررسی کرد. اگر به این نتیجه رسیدیم که یک فرقه ناجیه وجود دارد، پس یک فرقه و یک تفسیر، می‏تواند تفسیر صحیحی از دین باشد و تنها باید آن‏را در نظر داشته باشیم. این هم نکته‏ای است که در مباحث نظری مطرح می‏شود.

محمدرضایی:

برخی از اندیشمندان علوم تجربی، هنگامی که گفته می‏شود علوم انسانی و غیر انسانی، سریعا می‏گویند که مگر علوم ما غیر انسانی است؟ ما هم انسان هستیم و این انسان است که این علوم و رابطه بین پدیده‏های آن‏را کشف می‏کند؛ لذا این علم نیز جزو علوم انسانی است

وی بیان کرد: نکته دیگر در اسلامی سازی مربوط به نگرش ما به محدوده دین و قرآن است؛ یعنی باور ما از اسلامی ‏سازی بر این مبنا است که تمامی علوم انسانی و یا علوم، در قرآن و اسلام وجود دارد و ما باید این علوم را از قرآن و منابع دین اخذ کنیم، نه این‏که تنها اصول دین را بر آن حاکم کنیم. مستمسک این دیدگاه آیه‏ای از قرآن است که می‏فرماید قرآن «تبیانا لکل شیء» است. در این آیه خداوند می‏فرماید که ما قرآنی را نازل کردیم که تبیان کننده همه چیز است که از جمله آن چیزها می‏تواند یکی علوم انسانی باشد.

سردبیر مجله علمی ـ پژوهشی «قبسات» در حوزه فلسفه دین و دین‌پژوهی افزود: بر اساس این نگرش، می‏توان تمامی تبیین‏ها، فرضیات و سؤالاتی را که در علوم انسانی مطرح است را با توجه به دین بررسی کرد و در دامنه دین به جستجوی آن پرداخت و فهم کرد و جواب متناسب با آن را ارائه داد. این دیدگاه هم یکی از مسائلی است که در علوم انسانی می‏توان اخذ کرد.

نویسنده کتاب «تبیین و نقد فلسفه اخلاق و عرفان» با بیان این‏که در محدوده علوم انسانی نیز اختلافاتی وجود دارد، تصریح کرد: در علوم انسانی باید ابتدا مشخص کرد که منظور از علم انسانی چیست؟ آیا علومی که در مورد انسان هستند همچون روانشناسی، جامعه‏شناسی، علم حقوق، فلسفه و مسائلی که در این حوزه وجود دارند و مرتبط با انسان هستند را در نظر بگیریم؟ البته همه علوم مرتبط با انسان هستند، مگر علوم تجربی را نمی‏توان انسانی دانست؟

سردبیر مجله علمی پژوهشی مجله فلسفه دین در دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: برخی از اندیشمندان علوم تجربی، هنگامی که گفته می‏شود علوم انسانی و غیر انسانی، سریعا می‏گویند که مگر علوم ما غیر انسانی است؟ ما هم انسان هستیم و این انسان است که این علوم و رابطه بین پدیده‏های آن‏را کشف می‏کند؛ لذا این علم نیز جزو علوم انسانی است.

مدیر بخش فلسفه دین دانشگاه تهران در پردیس قم، با بیان این‏که در تعریف صحیح علوم انسانی، علومی است که موضع آن‏ها انسان باشد و در آن محوریت داشته باشد، خاطرنشان کرد: البته در این علوم باید پزشکی و همچنین سایر علومی که همچون علم شیمی، مواد و فیزیک که بخشی از مسائل مربوط به انسان می‏تواند متعلق علم آنان باشد را از دامنه تعریف علوم انسانی استثناء کرد.

نویسنده کتاب «براهین اثبات خدا در فلسفه غرب» اظهار کرد: البته ممکن است این علوم را هم ذیل علوم انسانی به حساب آوریم و بحث‏مان نیز این باشد که علوم را چگونه اسلامی سازی کنیم. حال چه علوم عقلی و تجربی و حتی علوم شهودی را که وجود داشته باشد، قصد کرده باشیم. برای علوم انسانی می‏توان تقسیماتی ارائه کرد، علومی که تجربی هستند و رابطه‏های پدیده‏های دو شی را مورد بحث و بررسی قرار می‏دهند می‏توان آن‏را مورد تمایز قرار داد.

این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با بیان این‏که باید مقدمتا مراد از علوم انسانی را روشن کنیم که چه علومی هستند و متعلق اسلامی سازی چیست؟ تصریح کرد: مسئله دیگر ویژگی‏های خود علم است؛ زیرا برای ما مهم است که این علم چه ویژگی‏‏هایی دارد تا آن‏را اسلامی کنیم، آیا واقعا ما رابطه دو پدیده انسانی را می‏خواهیم کشف کنیم، باید رابطه‏ای ظنی باشد یا یقینی؟

نویسنده کتاب «خدا از نگاه امام علی(ع)» با بیان این‏که یکی از مباحث مهم این است که باید درجه قطعیت این علوم را مشخص کرد، اظهار کرد: آیا اگر رابطه دو پدیده به شکل یقینی کشف شد، باز باید به دنبال این بود که این رابطه را چگونه می‏توان اسلامی کرد؟ بحث ویژگی‏ها مسئله بسیار مهمی است که در اسلامی سازی بسیار دخیل و تأثیرگذار است.

گالیله

شهریور ۴م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

گالیله

گالیلئو گالیله در سال ۱۵۶۴ در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا ۱۹ سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمرکز کرده بود تا یانکه روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می کرد توجه او را جلب کرد او هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح کنجکاوی و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرای یک رشته آزمایشهای عملی کرد به این ترتیب که وزنه هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان درآورد در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حرکات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگر چه دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهای قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می رود مثلاٌ‌ برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می کنند آزمایشهای او در باره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می شوند در بر می گیرد گالیله در سال ۱۵۸۸ در دانشگاه پیزا مدرک دکتری(استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.

او در ۲۵ سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن ۴ پیش از میلاد می زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می کنند گالیله ادعا می کرد که این قاعده اشتباه است به طوری که می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن ۵ کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین دها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد(سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد.(

در همین موقع گالیله مشغول مطالعه بود که ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسی‌ها را با هم ترکیب کرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است که زاخاری یانسن که در میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سالهای ۱۵۹۰ و ۱۶۰۹ ساخته بود ولی عینک ساز دیگری بنام هانس یپرشی اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر ۱۶۰۸ امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتیهایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمدند ولی گالیله فوراٌ دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال ۱۶۱۰ تماماین نتایج را در جزوه ای به نام کتاب قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان قط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می پرسیدند چرا تعداد سیارات را ۷ نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات ۷ است و شمعدان معبد ۷ شاخه دارد ودر کله آدمی ۷ سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.

مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه های علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و سارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین و سیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته بود و زمانی که گالیله اشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه کوپرنیک بدست فراموشی سپرده شده بود اعلامیه گالیله اعتراضات شدید را برانگیخت روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کردهو آن را مطرود شمردند گاللیه با شخصیتهای بزرگی مانند کاردینال بلارین و کاردینال باربرینی سابقه دوستی داشت که از او حمایت می کردند ولی این شخصیتهای بزرگ نتوانستند مانع آن نبود و روحانیون برای هر چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازهنمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را به مطابق میل خود تغییر دهد. چون این کار ممکن نبود طبعاٌٌ می بایست گاللیه محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم صمیم قلب معتقد به عقاید کوپرنیک بود محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بود در سال ۱۶۳۲ که دوست کاردینال باربرینی بنام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود وی کتابی به زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یکی از آنها بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای شخص پاپ این سوءتفاهم ایجاد شد که شخص ابله واحمقی در مکالمات از بطلمیوس دفاع می کند خود اوست. گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعانامه او بود و در روز ۲۰ ماه ژوئن ۱۶۳۳ محکوم را به آنجا احضار کردند و در ۲۲ ژوئن وادارش نمودند که توبه نامه زیر را امضاء کند.

در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می نمایم.

گالیله بعد از محاکمه در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.

گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند او به طور پنهانی به آزمایش‌های تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال ۱۶۴۲ در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر درآورد آثار او نخست در سال ۱۸۳۵ از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه،(لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد او همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.

دین و علم از نگاه امام موسی صدر

شهریور ۱م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

از برادر عزیزم حافظ حکمی ،بخاطر ارسال مطلب زیر ممنونم:

دین و علم

——————————————————-

کتاب “نای و نی ” از مجموعه ” در قلمرو اندیشه امام موسی صدر ” ، صفحه ۱۵۱ تا ۱۷۲ ، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی

مقاله «علم و دین» مقدمه ‏اى است که امام موسى صدر، بنا به درخواست دکتر یوسف مروه، مؤلف کتاب العلوم الطبیعیه فى القران، بر کتاب مذکور تحریر کرده است.در این مقاله به رابطه علم ودین و جایگاه هر یک، تاریخ تطور علم ودین تا قرن بیستم و نقش آن دو در زندگی انسان پرداخته می شود.

——————————————————-

الف. داستان علم و دین

حکایت علم و دین، که از آغاز حیات انسانى شروع شده، حکایتى است جالب.

۱/ خداوند انسان را آفرید و با او دین و دانش را چونان دو بال براى او خلق کرد. دین، چنان که در قرآن آمده، عبارت است از:

فطرة اللّه الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیهَا .(۳۰:۳۰) فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است.

دین از دید انجیل «ناموس» تلقى مى ‏شود و بنا به تعبیر تورات با سرانگشت خداوند بر ذات انسان حک شده است. بنا بر نظر دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان در قرن اخیر، دین «سرشتى اصیل در انسان» محسوب مى ‏شود. دانشمندان معاصر، اکنون دین را حاصل عقده‏هاى روانى نمى‏ دانند و دیگر بر این عقیده نیستند که در پى ترس انسان یا ناتوانى و ضعف او یا تحت تأثیر دیگر عوامل پدید آمده است. پژوهشها و بررسی هاى تاریخى و باستانى تأکید مى ‏کند که شعور دینىْ همه جوامع بشرى را با همه تنوعها و اختلافاتشان فراگرفته و تا کهن ‏ترین و ابتدایى‏ترین جوامع انسانى، از آغاز تکوین آنها، امتداد دارد. کسانى که مى‏ گویند دین نتیجه رویدادها و عوامل مختلف است هنوز نتوانسته‏ اند به این پرسش اساسى پاسخ دهند که چگونه انسان اولیه، که هنوز دین را بذاته نمى ‏شناخته است، توانسته به آن پناه ببرد یا از آن یارى جوید و وقایع را به وسیله آن تفسیر و تحلیل کند. دین، از نظر منابع دینى، با ولادت انسان متولد شده و این نظریه از سوى تاریخ و آثار برجاى ‏مانده و براهین علمى ثابت شده است.

و اما درباره علم، ما خود مى‏ توانیم ولادت علم را همراه با ولادت طفل مشاهده کنیم. کودک تمایل فراوانى به فراگیرى دارد و این رغبت در نگاه جستجوگر او و سپس در پرسشهاى نامحدودش قابل احساس و مشاهده است. بدین ‏ترتیب به پایان فصل نخست از داستان علم و دین مى ‏رسیم و در مى ‏یابیم که این دو با هم به دنیا آمده ‏اند و به گونه ‏اى ابتدایى و ساده با انسان رشد کرده ‏اند. آرى این دو در آفرینش با انسان مرتبط اند.

۲/ خداوند علم و دین را هنگام آفرینش انسان باهم آفرید، زیرا میان علم و دین پیوندى ابدى است و این دو سرانجامِ انسان و تکاملِ او را رقم مى ‏زنند. علم، صرف نظر از قیودات فلسفه یا تعریف هاى حدىِ منطقى، همانند چراغى است که پرده از روى واقعیتها برمى ‏دارد و حقایق را باز مى ‏شناساند. حقیقت همان فعل و امر الهى است. علم نیز براى رؤیتِ آثارِ خالق راهى طبیعى به شمار مى‏ رود و با افزون شدن دانش، معرفت و شناخت نسبت به خداوند هم فزونى مى ‏گیرد. علم، همچنین، به معناى عام، که دربرگیرنده فلسفه هم هست، وسیله ‏اى است براى کشف حقیقت وجود و حقیقت انسان و پیوند انسان با جهان و موجودات، نیز وسیله ‏اى است براى تبیین نقش انسان در جهان و حیات و آفرینش. دین به صورتى قاطع از این نقش پرده برمى ‏دارد و انسان را به قیام براى ایفاى نقش وجودى خویش فرا مى‏ خواند. طبق تفسیر برخى از علما، دین همان پیوند انسان با جهان است و این تفسیر با تفسیر دیگرى که انسان را به خالق جهان پیوند مى ‏دهد، سازگارى دارد. چرا که اطوار وجودى، منشأ گرفته از تدبیرهاى خالق است. پس پیوند انسان با جهان همان نقشى است که آفریننده جهان تعیین کرده و این عیناً پیوند انسان با آفریدگار این جهان است.

در اینجا مى‏ توانیم چنین نتیجه بگیریم که علم راهى است به سوى معرفت خداوند و همان تلاش بشرى براى ادراک نقشى است که در آفرینش بر عهده‏اش گذاشته شده و این، به سخن دیگر، همان دین است. هرگاه دانش افزون شود دین نیز توسعه مى‏ یابد.

اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجنا بِهِ ثَمَراتٍ مُختَلِفاً اَلوانُها وَ مِنَ الجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمرٌ مُختَلِفٌ اَلوِانُها وَ غَرابیبُ سودٌ، وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوابِّ وَ الاَنعامِ مُختَلِفٌ‏اَلوانُهُ کَذلِکَ اِنَّما یَخشَى اللّهَ مِن عِبَادِهِ العُلَمؤُا (۲۷:۳۵)آیا ندیده‏اى که خدا از آسمان باران فرستاد و بدان میوه ‏هاى گوناگون رویاندیم؟ و از کوهها راهها پدید آوردیم، سفید و سرخ و رنگارنگ و به غایت سیاه؛ همچنین، از مردم و جنبندگان و چهارپایان گوناگون. هرآینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى ‏ترسند.

در مقابل چنین خدمتى، دین خدمات سرنوشت سازى به علم نمود و آن را تنها راه رسیدن به مقام خلیفة اللّهى و جانشینى خداوند در زمین قرار داد.

وَ اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلئِکَةِ اِنّى جَاعِلٌ فِى الارض خَلیفَة قالوا اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمآء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بحَمدِکَ وَ نُقدِّسُ لکَ قالَ اِنّى اَعلَمُ ما لا تَعلَمُونَ، وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسمآء کُلّها ثمَّ عَرَضَهُم عَلى المَلئِکَةِ فقالَ اَنبؤنى بِاَسمآءِ هؤلآءِ اِن کُنتم صادِقینَ، قالوُا سُبحانَکَ لا عِلمَ لنَا اِلاّ ما عَلّمتَنَا اِنَّکَ اَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ، قالَ یاادَمُ اَنبِئهُم باسمآئِهم فَلمّآ اَنبَاَهُم باسمآئِهم قالَ اَلم اقُل لکُم اِنّى اَعلمُ غَیبَ السَّموَاتِ وَ الاَرض وَ اَعلمُ ما تُبدُونَ وَ ما کُنتُم تَکتُمُونَ .(۳۰:۲-۳۳) چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‏اى مى‏ آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى ‏آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى‏ گوییم و تو را تقدیس مى ‏کنیم؟ گفت: اگر راست مى‏ گویید مرا به نامهاى اینها خبر دهید. گفتند: منزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏اى دانشى نیست. تویى داناى حکیم. گفت: اى آدم، آنها را از نامهایشان آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى‏ دانم، و بر آنچه آشکار مى‏کنید و پنهان مى ‏داشتید آگاهم؟

خداوند علم و دین را هنگام آفرینش انسان با هم آفرید, زیرا میان علم و دین پیوندی ابدی است و این دو سرانجام انسان و تکامل او را رقم می‌زنند.

سپس دین، بتها و خرافات دست‏و پاگیرى را که راه علم را سد کرده بودند از میان ما برداشت و به علم نشاطِ دوباره داد. به‏علاوه، تحصیل علم را فضیلت و کمال و عبادت به حساب آورد.

اِنَّ فى خَلق السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النّهار لآیاتٍ لِاُولِى الاَلباب، اَلَّذین یَذکُرُونَ اللّهَ قیاماً وَ قُعوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِم وَ یَتَفَکّرونَ فى خَلق السَّمواتِ وَ الاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ .(۱۹۰:۳-۱۹۱) هر آینه در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست: آنان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد مى ‏کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند. اى پروردگار ما، این جهان را بیهوده نیافریده ‏اى. تو منزهى. ما را از عذاب آتش باز دار.

۳/ خداوند پیامبران نویدبخش و بیم‏ دهنده را برانگیخت و با آنان کتابهاى آسمانى را فرو فرستاد تا در میان مردم به درستى فرمان برانند وانسان را از شب تار رهایى بخشند و او را از این زندان تنگى که با دست خویش براى خود ساخته بود و دین و علمش را هم در آن به بند کشیده بود، آزاد کنند. پیامبران مردم را به توحید، به عبادت خداى یکتا و یگانه- واحد و احَد- که نه مى‏زاید و نه زاده شده است، فراخواندند و خداوند را از هر گونه پیوند خاص با موجودات، چه پیوند منفى و چه پیوند مثبت، منزه دانستند و بدین ترتیب تأکید کردند که اشخاص و اشیاء و اوضاع فى نفسه مقدّس یا غیر مقدّس نیستند.

فرستادگان الهى در تعالیم خود این مبادى را با توجه به مراتب مختلف ایمانى، عملى، فکرى و اخلاقى مورد تأکید قرار دادند و انسان را از قید اوهام و برداشت هاى ناصوابش از جهان هستى آزاد کردند. بتهاى طبیعىِ اطرافش را در هم کوفتند و معبودهاى ساختگى او را که حقارتش را بنیاد نهاده و کرامتش را لکه ‏دار کرده بودند، از میان برداشتند. بدین گونه، انسان به راه راست، راه کسانى که خداوند بر آنان منّت نهاده بود، هدایت شد.

آنگاه دین تماماً از آنِ خدا شد و هیچ معبودى از هر نوع، غیر او، برجاى نماند. حصارى که به دور علم کشیده شده بود، گشوده شد و علم، بى ‏هیچ مشکل و هراسى، با جرأتى تمام، رهایى یافت و به سیر در آفاق و انفس و شناخت موجودات پرداخت؛ آنها را آزمایش کرد و شناخت و پدیده‏ها را در برابر خود به کرنش واداشت.

۴/ براى آنکه از این نکته به گونه عاطفى و بدون دلیل نگذشته باشم، قسمتى از کتاب جورج سارتن را که به عقیده من از بهترین کتابها در تاریخ علم است، نقل مى‏ کنم:

بنیانهاى علمیى که کاخهاى برافراشته علم و تمدن بر آنها بنا گشته، نخستین بار در مصر و بین‏ال نهرین و ایران و نزد یونانیان در فاصله قرن هشتم و ششم پیش از میلاد زاده شده است. این هنگام، همچنین عصر انتشار دعوت پیامبران بزرگ و گسترش آن در فلسطین به دست عاموس و هوشع و بیکاه و اشعیا و ارمیا و فاحوم و پس از اشتهار اسفار پنجگانه در تورات و پس از گرایش انسان شرقى به دعوت ابراهیم و تحولات او در فلسطین و حجاز و بین‏النهرین و پس از ظهور زرتشت در ایران و بودا در هند بوده است. آنگاه پیوندهاى فرهنگى که میان فلسطین و مصر با یونیا، گهواره تمدن یونان، و سفرهاى کشتیهاى کوچک و مسافرتهاى آنها از فرات به بندر میلتوس به خوبى و وضوح تشابه موجود بین آثار هومیروس و آثار پیامبران مذکور و کارهاى هنرى در میان این ملل را همچون نقوش قدیمى مصریان بر عاج که نظیر آن در سامرا، مرکز قدیم سومر، نیز به دست آمده است، نشان مى ‏دهد.

در اینجا، براى اثبات گفتار خود در بند چهارم، به دلیلى قاطع دست مى‏یابیم، زیرا تلاقى تاریخى و جغرافیایىِ شگفتى را میان رهایى علم و انتشار دین خدا و دعوت انبیا مى ‏یابیم. در مى‏ یابیم که مرکز علوم و خاستگاه تمدنها و فرهنگها همان مراکز طلوع ادیان و عهد علم همان زمان دین است. آیا به راستى مى‏ توان این تلاقى شگفتى‏ آفرین را تصادفى و اتفاقى تلقى کرد؟

۵/ مدتى سپرى شد و روزگارى سرآمد و آنگاه باز ایام درد و رنج پدیدار گشت- رنجى ناشى از ستمِ برادر به برادر، ستم علم به دین؛ و تحمّل ظلم و ستمى که از آشنا مى ‏رسد به مراتب دردآورتر و محنت‏ بارتر است. دین در برابر ستم علم شورید و آنگاه در پى این طغیان، دیندارانْ از دین سلاحى براى متوقف کردن علم و تسلیم کردن آن در برابر قدرت مهارنشدنىِ خود ساختند و آن را با حکم شرعى، که مشروعیت خود را از قداست دین به دست آورده بود، به بند کشیدند.

دینداران مى ‏گفتند که حقایق هستى تماماً با تلاش گذشتگان کشف شده و هر چیز جدیدى انحراف و گمراهى است. آنان قائل بودند که اعتقاد به کروى بودن زمین یا حرکت آن کفر و الحاد است و عقیده به میکرب و تأثیر آن در ایجاد بیمارىْ سبکسرى و جسارت در برابر خداوند است و با فعالیت مطلق خداوند ناسازگار مى ‏آید. از نظر آنان، ایمان به قانون علیّت عامّه صحیح نبود، چرا که با مسأله قضا و قدر منافات داشت. دینداران مى‏ گفتند که تلاش براى شناخت نیروهاى نهان هستى، همچون نیروى مغناطیس و جاذبه، با پیوند و گرایش به جن و پرى حاصل مى ‏شود و این کار جادو و حرام است و موجب گمراهى بندگان.

آنان امثال این سخنان را بر زبان راندند، دانشمندان را تکفیر کردند، جمعى را در آتش سوختند، و برخى را با محاکمه و شکنجه مجبور به توبه از رأى و نظر خود کردند. این دینداران پاى از حد و مرز خود فراتر نهادند و در شریف‏ترین محصول بشرى جمود ایجاد کردند و تاریخ را، تا آنجا که ممکن بود، از حرکت باز داشتند.

این دوره، روزگارِ طغیان دینداران علیه علم و هر پدیده علمى و روزگار ستم بر علم بود. آنان البتّه به دین هم ستم کردند، چرا که آن را به جمود کشانیدند و از تولید دستاوردهاى نوِ دینى بازداشتند.

۶/ سپس همین وضع تکرار شد و این فاجعه صورت عکس به خود گرفت. هنوز قرون وسطى به آخر خود نزدیک نشده بود که در افق، علایم انتقام و تعدّى و «انقلاب» آشکار گردید و علم سر به شورش برداشت و به خونخواهى از کرامتِ پایمال ‏شده خود برخاست و درهاى زندانى را که به اسم دین برایش ساخته بودند شکست. به خود مى‏ نازید و با وجد و سرورى بى‏ حد و مرز دین را تحقیر مى‏ کرد. علم از شراب پیروزى بر دین و غلبه بر برادر و یاورش سرمست بود. علم از دین انتقام گرفت و آن را انکار نمود و به نقش دین در زندگى بشر یکسره تجاهل ورزید. علمْ دین را سدى دانست که مانع پیشرفت مى‏ شد، قیدى دانست که برداشتن آن را واجب مى‏ شمرد و، به تعبیر فرانسیس بیکن، بتى دانست که شکستن آن واجب و ضرورى بود. علم به چنان درجه‏اى از غرور رسیده بود که مى ‏توان به خوبى آن را در گفت‏گویى که میان ناپلئون و یکى از دانشمندان معاصر او در گرفته بود مشاهده کرد. ناپلئون از آن دانشمند مى ‏پرسد: «آیا در چهارگوشه زمین و آسمان نکته‏اى ناشناخته باقى مانده است که تفسیر آن جز با تکیه بر نیروهاى غیبى امکان‏پذیر نباشد؟» مى ‏شنویم که آن دانشمند در پاسخ وى با غرورى وصف‏ناپذیر مى ‏گوید: «نه.» آنها مى‏ پنداشتند که نقش دین تفسیر پدیده ‏هاى جهان و وضع قوانین مخالف با علم و رقابت با او در کشف مجهولات هستى است. آنها دین را محکوم مى‏ کردند و آن را چون دشمن هر انقلابِ اجتماعى و دگرگونى و تحوّل عمیق در زندگى انسان مى‏ دانستند. دین را به حمایت از منافع ستمگران، آرام کردن ستمدیدگان در برابر ستمگران، و باز داشتن آنان از گرفتن حقوقشان متهم مى‏ کردند.

این فاجعه تا امروز، به گونه‏اى، در برخى از اندیشه ‏هاى اجتماعى و فلسفى و حتى تربیتى ما به چشم مى ‏خورد. حقیقت آن است که این موضع‏گیرىِ زورمدارانه علم مرتبط با وضع دینىِ حاکم بر جهان به ویژه در اروپا بود و از احساسات انقلابى مردم و نیز از اوضاع فاسد براى پیشبرد کار خود سود مى‏ جست.

علم راهی است به سوی معرفت خداوند و همان تلاش بشری برای ادراک نقشی است که در آفرینش بر عهده‌اش گذاشته شده و این, به سخن دیگر, همان دین است. هر گاه دانش افزون شود دین نیز توسعه می‌یابد.

۷/ قرن بیستم که فرا رسید، اعصاب علم آرام گرفت، تجربیاتش رو به فزونى گذاشت و بیش از پیش با حقیقت روبه ‏رو شد و دانست که به ‏تنهایى نمى‏ تواند بشر را به سعادت رهنمون شود. احساس غربت در علم بیدار گشت، زیرا به نتایجى دست یافته بود که خود نیز آنها را گمان نمى ‏کرد. او آشکارا بدبختى انسان را سبب شده و جهان را از فجایع جنگها و ستم کجرویها آکنده ساخته بود. پس از این، علمْ دست خود را به سوى برادرش دین دراز کرد و به جستجوى ایمانِ تباه‏شده برخاست تا بتواند با او به سر برد و به کمک او به اصلاح کارى که در گذشته منجر به فساد شده بود بپردازد. «عقاد» در کتابش موسوم به عقاید المتفکرین فى القرن العشرین مى ‏گوید:

پدیده بارز قرن بیستم آن است که بیشتر اندیشمندان به خداوند اعتقاد دارند، آن هم پس از قرن نوزدهمى که همه اندیشمندان یا اکثر آنها راه کفر و الحاد را مى ‏پیمودند.

علم به ادراک حقیقت دین پرداخت، سپس به آن ایمان آورد و ارج نهاد و بر آن تکیه کرد. دینداران نیز به شناخت خدمات علم به دین و به انسان پرداختند و، در نتیجه، علم را تأیید و به آن اعتراف کردند. بدین گونه حدود و ثغور کارها روشن شد و آبهاى رفته به جوى بازگشت.

۸/ اکنون ما نغمه‏هاى موزونى مى ‏شنویم که روز به روز شمار آنها در سمفونى هماهنگ و هم‏ آواز دین و علم زیادتر مى ‏شود. هریک از آنها بر سیم خود مى‏ نوازد و نقش خود را بدون تعدّى و تجاوز به دیگرى ایفا مى ‏کند. هردو با هم مى‏ خوانند و جهان را از نور و سرور آکنده مى ‏سازند. ما اکنون در آغاز این راهیم و در افق ما فجر صادقى هست که ما را به طلوع تمدنى حقیقى و ظهور روز درخشان انسانیت نوید مى ‏دهد و انسان در این هنگام با تمام وجود و توانایى ‏اش زندگى خود را ادامه خواهد داد.

ب. تقسیم اختیارات

۹/ پس از آنکه علم ارزش یافت و رشد کرد تازه حدود صلاحیتها و اختیارات و امکاناتش آشکار شد. علم، بى ‏هیچ شک و تردید، چراغى شد براى شناخت حقیقت و وسیله‏اى براى رؤیت واقعیت در جوانب گوناگون وتنوع مراتب حقیقت. درست است که علمْ قسمتى از حقیقت را براى انسان آشکار مى ‏کند، اما در زندگى انسان نمى‏ تواند نقش محرک و انگیزاننده داشته باشد و نیز نمى ‏تواند انگیزه‏اى براى تکامل او ایجاد کند، بلکه علمْ تنها بر کشف راز و رمز حیات و کمک به تکامل بسنده مى ‏کند. محرک حقیقى انسان همان طبیعت و غرایز و امیال اوست.

انسان، براى رسیدن به هدف دلخواهش، آرزومند و بلندهمت و تلاشگر آفریده شده و براى رسیدن به چیزى که والاتر از زمان حال اوست حرکت مى‏ کند و ایستایى و رکود را خوش نمى ‏دارد. با این وصف، فعّالیتهاى طبیعى انسان تنها از یک مؤثر سرچشمه نمى‏ گیرد، بلکه وى با انگیزه‏هاى فردى یا نوعى برانگیخته مى ‏شود، و گاهى به سبب عوامل مقطعى و سطحى به فعّالیت مى‏ پردازد و گاه عواقب امور را مى ‏نگرد. گاهى احساسى متفاوت با احساس دیگر، چه برتر و چه پست‏تر، او را به تحرک وامى ‏دارد و این گوناگونىِ انگیزه‏هاى انسانى در روش او براى تمامى ما ملموس است. همه ما آشکارا با این انگیزه‏ها زندگى مى ‏کنیم. بنابراین، علمْ راه را روشن مى‏ کند. انسانها، براى پیمودن راه، انگیزه‏هاى روانى مختلف و گوناگون دارند. در این جاست که درمى ‏یابیم که نیاز مبرمى به صافى و محکى داریم تا انگیزه‏هاى مختلف را بشناسد و غربال کند و شایسته‏ ترین آنها را در اختیار انسان بگذارد.

این‏ چنین است که برخى از اختیارات و صلاحیتهاى دین آشکار مى‏ گردد، چون انگیزه بهتر و محرک برتر را براى انسان برمى‏ گزیند، او را رشد مى ‏دهد و در غلبه بر دیگر انگیزه‏ها یارى مى‏ کند. براى آنکه این مدّعا به خوبى روشن شود، بر ماست که بپذیریم انگیزه برتر براى سیر انسان در حیاتش همان انگیزه‏اى است که رشد انسان را از همه جوانب وجودى‏ اش ممکن مى ‏سازد و ایمن مى ‏دارد.

انسان، برخلاف سایر موجودات، صاحبْ‏اراده و آزاد آفریده شده و این اراده بُعدى از ابعاد وجود او را تشکیل مى‏ دهد. آزادى نیز بعدى دیگر از او را مى‏ سازد که بعد اجتماعى وجود اوست و نمى‏ توان آن را انکار کرد. انسان در آگاهیها و تجارب و در زندگىِ گذشته و آینده‏اش و نیز در خوراک و پوشاک و سلامتش، در تمام اینها، تنها جزئى از مجموعه بشرى است- جزئى جدا نشدنى.

اما براى انسان بعد سومى هم هست و آن بعد وجودىِ اوست. انسان، در تکوین و بقایش، جزئى است از زمین و هوا و آنچه اطراف او را احاطه کرده. او از این جهان جدا نیست.

پس، براى انسانِ صاحب اراده و آزادى، کمال حقیقىْ وجودِ حرکت و رشد در همه این ابعاد است و اگر آدمى تنها در یک بعد از این ابعاد رشد و تکامل بیابد، به انحراف مى ‏افتد. اینجاست که به همان نکته اساسى مى‏رسیم که اگر انسان تنها به انگیزه بعد اوّل فعّالیت و حرکت کند سر به انانیّت و غرور بلند مى‏ کند و با واقعیت خودش ناهماهنگ مى ‏شود. همین طور، اگر در بعد اجتماعى خود بدون درنظر گرفتن شخصیت ویژه‏اش خلاصه شود، بازهم عقب مى‏ ماند و جامعه و وجود را از رنگ اصیل و تواناییهاى منحصرش محروم مى ‏نماید. همچنین، اگر حرکت او در راه تکوین و موجودیتش صرفاً مبتنى بر تعبیر جدید باشد، به خود و نیز به جهانش ظلم کرده. چرا که وجه تمایز انسان را از دست داده است. خط برترى ‏دهنده انسان خطى است ویژه او و موازى با خط دیگران در جامعه‏اش و نیز هم‏سو با خط سیر کل آفرینش. انسان، در حرکت خود در این مسیر، آهنگى خاص و منسجم با نغمه ‏هاى بشرى مى ‏سازد و این نغمه ‏ها مجموعاً مصالح والاى اجتماعى را شکل مى ‏دهند.

علم راه را روشن می‌کند. انسانها, برای پیمودن راه, انگیزه‌های روانی مختلف و گوناگون دارند. در این جاست که در می‌یابیم که نیاز مبرمی به صافی و محکی داریم تا انگیزه‌های مختلف را بشناسد و غربال کند و شایسته‌ترین آنها را در اختیار انسان بگذارد. این چنین است که برخی از اختیارات و صلاحیتهای دین آشکار می‌گردد, چون انگیزة بهتر و محرک برتر را برای انسان برمی‌گزیند, او را رشد می‌دهد و در غلبه بر دیگر انگیزه‌ها یاری می‌کند.


اجتماعى بودن انسان، به حق، مولود جهان است و حرکت او در این خط حرکت به سوى کمال مطلق یعنى خداست. نهایت این مسیر و انگیزه و مبدأ آن به سوى خداست- خدایى که جهان را در حرکتى دایمى و هدف‏دار خلق فرمود و انسان را، که عضو و پدیده ممتاز و برتر جهان است، برخوردار از همت بلند و قدرت پرواز به سوى اهداف متعال آفرید و او پیوسته به سوى کمال سر برمى ‏کشد. بنابراین، حرکت فرد، که جزئى از جمع است، حرکتى منسجم با حرکت جمع است و در عین حال، رنگ و ویژگىِ ممتازِ خود را دارد. چنین است حرکت فردى و جمعى انسان. حرکت انسان، که جزئى از جهان است، با حرکت همه جهان هماهنگ است و در عین حالى که ویژگىِ خاصِ انسانىِ خود را دارد رهبرى و قیادت کل آفرینش را نیز دارد.
نتیجه آن که انگیزه حرکت انسان در رشدِ متکاملِ او باید هم‏سنخِ انگیزه هم‏نوعانِ جامعه او و هماهنگ با انگیزه جهانِ هستى باشد. اینْ حرکتى است که دین آن را «سجود» نام نهاده است. این انگیزه، که همان ایمان او به خدا و به مسیرى است که براى او ترسیم شده، هماهنگ با سایر نقشها است.

بدین‏سان روشن مى ‏شود که بعد الهى انسان برتر از ابعاد سه ‏گانه است و در مقام نخست قرار دارد. این بعد، در واقع، علّت ابعاد دیگر است و ابعاد دیگر کاملاً بسته به آن‏اند.

این گفتار را مى‏توان چنین خلاصه کرد: علم راه را کشف مى ‏کند و نقطه ‏ها را بر روى حروف مى ‏گذارد. انسان، در مسیر خود، به سبب انگیزه‏اى برخاسته از ذات خود، حرکت مى ‏کند. ولى انگیزه‏ها بسیار است و انگیزه برتر همان است که انسان را در مسیر تکامل و رشد او در همه ابعاد وجودى ‏اش به حرکت درمى ‏آورد. این انگیزه، ایمان او به خداست، یعنى دینِ او. حرکتى که منشأ آن ایمان انسان به خداست، همان حرکت منسجم وى با جامعه و هستى است، نه حرکت انانیت‏بارى که قرآن انگیزه آن را خواهش هاى «نفس امارةٌ بالسوء» دانسته، و نه حرکتى اجتماعى که شخصیت او را نادیده گیرد، حرکتى که قرآن به گونه‏اى لطیف در قسمت دوم از این آیه بدان اشاره کرده است:

وَ لا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَةً اِلى عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ البَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحسوُراً.(۲۹:۱۷) نه دست خویش از روى خسّت به گردن ببند و نه به سخاوتْ یکباره بگشاى که در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشینى.

و نه حرکتى تکوینى که در آن نسبت به انسانیت انسان و وجه ممیزه او که قرآن از آن به مقام جانشینى در زمین تعبیر کرده است تجاهل شود. واگذاشتن رهبرى به دین و غربال کردن انگیزه‏ها یگانه راه کامل کردن نقش علم و بهره ‏مندى از تلاش علم است و این نقش، یعنى نقش رهبرى و آفریدن حیات حقیقى براى انسان، چیزى است که قرآن کریم در این آیه بدان متذکر مى ‏شود:

یآ اَیُّهَا الّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرّسُول اِذا دَعاکُم لِما یُحیِیکُم وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبهِ وَ اَنَّهُ اِلیهِ تُحشَرُونَ .(۲۴:۸) اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزى فراخوانند که زندگیتان مى ‏بخشد دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمى و قلبش حایل است و همه به پیشگاه او گرد آورده شوید.

به عبارت «اللَّه یحول بین المرء و قلبه» که تعبیرى است کنایى از سرچشمه حرکت در انسان، تأمل کنید. دعوت رسول، بنا بر نظر قرآن، همان رهبرى خدا و جهت دادن قلب و حرکات و غربال کردن انگیزه ‏هاى انسان است. غایت و منتها هم خداست. بدین ترتیب، به پایان بحث اختیارات و صلاحیتهاى دین و علم مى‏رسیم. علم راه را کشف مى ‏کند و دینْ رهبرگونه انسان را به حرکت وا مى ‏دارد و به انگیزه‏ هاى حرکت‏ بخش او سم ت‏وسو مى ‏دهد.

انگیزة حرکت انسان در رشد متکامل او باید هم‌سنخ انگیزة هم‌نوعان جامعة او و هماهنگ با انگیزة جهان هستی باشد. این حرکتی است که دین آن را «سجود» نام نهاده است. این انگیزه, که همان ایمان او به خدا و به مسیری است که برای او ترسیم شده, هماهنگ با سایر نقشهاست.

۱۰/ در اینجا قلمرو بسیار مهمى در تقسیم امر اختیارات و صلاحیتهاى بین علم و دین وجود دارد، ولى علم به این ناحیه تجاوز مى‏ کند و همه دستاوردهاى بشرى، از فلسفه، صنعت، قوانین موضوعه، تا اخلاق و آداب را در بر مى‏ گیرد.

دستاوردهاى بشرى، در تمام مراحل فکرى و جسمى و عاطفى، تدریجاً دگرگون مى ‏شود؛ در نتیجه فعّالیت انسان و تجارب و اندیشه او همواره به تکامل گرایش دارد. تکامل هم یعنى دگرگونى. بنابراین، فلسفه، علوم، صنعت، حقوق، ادبیات و سایر دستاوردهاى فعّالیت بشر همگى متغیر و متزلزل است، چرا که اینها در حال تکامل‏اند و از این رو هر قدر که میزان آگاهى انسان بالاتر رود و تجارب او بیشتر شود و اندیشه و دستاوردهایش گسترده ‏تر گردد، باز هم نمى‏ تواند به یک حالت ثبات روانى و آرامش لایتغیَّر دست یابد. زیرا استقرار و آرامش لایتغیر و ثبات کامل و مطلق از طریق اتکاى به غیرِ مطلق، یعنى مبانى و مبادى متغیر، به دست نمى‏آید؛ بلکه با تمسّک به مطلق فراچنگ آدمى مى‏ آید.

اَلا بِذِکرِ اللَّه تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ.(۲۸:۱۳)آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام مى ‏یابد.

به عبارتى دقیق‏ تر، تنها با استناد به غیب و ایمان به اللَّه است که انسان مى ‏تواند ثباتى دور از بیم و اضطراب براى خود فراهم کند. علوم و شاخه ‏هاى آن مخلوق انسان اند و نمى ‏توانند آفریننده انسان باشند. هرقدر این علوم پیشرفت کنند و شکوفایى داشته باشند و با انسان همراه گردند، باز امکان ندارد که انسان در برابر علم، فلسفه، حقوق و اخلاقى که محصول خود اوست به سجده افتد و به آنها تکیه کند و آنها را به جاى خدا بپرستد. علم و نظایر آن وسیله و ابزارى است در دست انسان. از انسان آغاز مى ‏شود و از او نشأت مى‏ گیرد و بر او تکیه دارد. در حالى که خودِ انسان از خدا و دین و غیب شروع مى ‏شود و بر خدا اعتماد و تکیه دارد و این اعتماد، که در حیات انسان براى نجات دادن او از بیم و اضطراب ضرورى به نظر مى ‏رسد، تمام و کامل است. چرا که آن مطلقِ غایب از نظرِ موجود در قلمروِ غیبْ آفریننده انسان است و غیبْ امرى محسوس و متغیر و نسبى نیست و انسانِ متکى بر خدا با اطمینان کامل در عرصه حیات گام مى‏ زند و تکیه ‏گاه او هیچ لحظه‏ اى از او جدا نمى ‏شود. بدین سان، انسان به نیرویى بزرگ تبدیل مى‏ شود که بدون هیچ توقفى حرکت مى ‏کند و در خط سلیم خود بدون هیچ تردیدى به نتیجه مى ‏رسد.

حال که جایگاه ثابت دین در حیات انسانى آشکار شد، جایگاهى که علم، فلسفه، حقوق و اخلاق، هر قدر هم که شأنى والا به دست آورند و پیشرفت کنند نمى‏ توانند در آن قرار بگیرند، چون ثابت و تغییرناپذیر نیستند، حقیقتى دیگر را درمى ‏یابیم. حقیقت آن است که حرکت انسان به صورت کلى انگیزه‏اى غیبى و محرکى الهى دارد، اما این حرکت در داخل این چارچوب غیبى از ساختى انسانى برخوردار است. چنین است که مى‏ بینیم دین به تنهایى نمى‏ تواند انسان را آماده کند و او را براى آزادى مهیا سازد، بلکه دین سعى مى‏ کند دستاوردهاى بشرى را در مرحله علم و نظایر آن در چارچوبى مقدّس محافظت کند، به آنها احترام و قداست بخشد، بدون آن‏که مطلقى جدید و معبودى پرستیدنى و کمالى ستایش کردنى به وجود آورد. این چارچوب مقدّس در اطراف دستاوردهاى بشرى، حصار مستحکمى است براى زندگى انسان و شأن آن از تقدیس صرف فراتر مى ‏رود و فضاى بیکرانى را در برابر انسان فراهم و آماده مى‏ کند که متناسب با خواسته اى نامتناهى و هماهنگ با حرکت دائمى اوست.

انسان در این فضاى فراهم ‏آمده مى‏ تواند میان تواناییهاى ذاتى و رضایت روانى و نیز میان حرکت و سعى خود پیوند بزند و میان «ثابت» و «متغیر» و «مطلق» و «نسبى» نقطه تلاقیى ایجاد کند.

ج . تلاقى و ملاقات

۱۱/ به رغم مرزبندى میان صلاحیتهاى دین و علم باز هم در میان آنها شاهد تلاقى عجیب و هم‏ آوازى دقیقى هستیم که مى ‏توانیم آن را، بنا بر تعبیر فقها، لطف قلمداد کنیم و آن را توجیه و مساعدتى از جانب دین به علم بدانیم و در همان حال آن را نوعى تأیید و گواهى حقانیت دین از سوى علم تلقى نماییم. در اینجا به ذکر برخى از شواهد و مثالها مى ‏پردازیم و براى هر کدام از قلمروهاى فرهنگ، عقیده، فقه، حقوق، اجتماع و علم به ذکر یک مثال قناعت مى ‏کنیم.

اوّلاً، در عرصه فرهنگ، دین مى‏ گوید:

اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ یَسجُدُ لَهُ مَن فِى السَّمواتِ وَ مَن فِى الاَرض وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاس .(۱۸:۲۲) آیا ندیده‏اى که هر کس که در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم خدا را سجده مى ‏کنند؟

و نیز مى‏ گوید:

یُسَبِّحُ لَهُ ما فِى السَّمَواتِ وَ ما فِى الاَرض المَلِکِ القُدُّوسِ العَزیزِ الحَکیمِ.(۱:۶۲) خدا را تسبیح مى ‏گویند هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است، آن فرمانرواى پاک از عیب را، آن پیروز حکیم را.

و باز مى‏ گوید:

اَلَم تَرَ أنَّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِى السَّمَواتِ وَ الاَرضِ وَ الطَّیرُ صافَّاتٍ کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبیحَهُ )) .(۴۱:۲۴) آیا ندیده‏اى که هر چه در آسمانها و زمین است و نیز مرغانى که در پروازند تسبیح ‏گوى خدا هستند؟ همه نماز و تسبیح او را مى ‏دانند.

این نگرش کلى به جهان تصویرى خاص از وجود ارائه مى‏ دهد. بنابراین تفسیر، هستى محراب سجود و تسبیح نماز همه موجودات است. این تفسیرْ وجوبِ نگرشِ خاص از جهانِ همیشه متحرک را، که در عمل یکى است، و به دقت نظم یافته و به سوى هدف واحدى یعنى خدا روانه است، یادآورى مى‏ کند. این تعبیر دیگرى است از آنچه علم آن را کشف کرده و فلسفه بدان اعتراف نموده است، که هر جزء از اجزاى هستى نقش خود را با همه دقت و نظم به انجام مى ‏رساند و نیز هستى مجموع ه‏اى است که هر جزء از آن با اجزاى دیگرش در تکوین، بقا، عمل و همکارى ارتباط و انسجام دارد. پس هستى موجودى است واحد، یکپارچه، متحرک و منظم. نتایج تربیتى این تفسیرِ هستى ‏شناختى بر اندیشمندان پوشیده نیست. چرا که انسان خود را در برابر جهانى مى ‏یابد، که تمام آنْ حرکت، حیات، نظم و جهت ‏گیرى به سوى خداست.

تعبیرِ مَن فِى الارض، در این نتیجه تربیتى، اثر مؤکَّدى بر جاى مى‏نهد. مراد از این تعبیر نشان دادن بُعد زمینى و جسمانى انسان و تأکید بر سجود اوست. انسان با اراده، از این رهگذر، هماهنگى با خود را درمى ‏یابد. مقتضاى چنین انسانى تلاش، زندگى، نظم‏ پذیرى و جهت ‏گیرى به سوى خداوند خواهد بود.

ثانیاً دین اعتقاد به توحید را کمال انسان برمى‏ شمرد و آن را ابزار نیروى بشر به سوى جهتى واحد تلقى مى‏ کند و از زمره چیزهایى مى ‏داند که نیروى خلاّق و عظیم مى‏ آفریند؛ همچنین دینِ شرک و ایمان به خدایان متعدد را تجزیه وجود انسان و تقسیمِ نیروها و توان او و از میان بردن شخصیت وى مى‏ داند. علوم انسانى و روان‏شناسى این حقیقت را بازشناخته ‏اند و نتایج ایجابى و سلبى توحید و شرک را در جامعه انسانى بررسى کرده ‏اند.

ثالثاً علم، اگرچه در زمینه فقه و استناد دینى بر اسلوب حلال و حرام و دسته‏بندى موجوداتْ از اعلان صریح خطرهاى بعضى از محرمات و نتایج مباحات و لزوم واجبات باز مى‏ ماند، اما هیچ‏گاه به صورتى قاطع صحت این تقسیم ‏بندی ها را، در امورى که براى او ناشناخته است، نفى نکرده. حمایت اندیشه بشر از موضع دین، در زمینه اعتماد بر اسلوب حرام و حلال، از این حدود فراتر مى ‏رود و به بحثى پرحوصله‏ تر و گسترده ‏تر نیازمند است. زیرا اگر انسان در برابر امیال و نیازمندیهاى خود خضوع مطلق داشته باشد، این خضوع مطلق به ذوب شدن شخصیت او در طبیعت جسمانى و فرمانبردارى از آن خواهد انجامید. اما اگر او سنجه‏اى بالاتر از میل و نیاز داشته باشد و هر چیز را با میزان رضایت یا عدم رضایت الهى بسنجد، حاجاتش، اگر منطبق با رضایت الهى باشد، برآورده خواهد شد و آن‏گاه سطح او از طبیعت برتر مى‏ آید و بدین ترتیب از بندگى طبیعت و جهان رهایى خواهد یافت. در این صورت، او در جهان فاعل است، نه منفعل. فرمانده است، نه فرمانبَر. این گونه است که درمى ‏یابیم حلال و حرام مدارج صعود انسان و غرقه نشدن او در جهان و تبدیل نشدن او به جزئى حقیر از این جهان را مى ‏سازد.

رابعاً، در زمینه حقوق، تنها به این اشاره کوتاه اکتفا مى ‏کنیم که فقه اسلامى نقش بزرگى در تنظیم جوامع بر پایه‏اى علمى و متین ایفا کرده و سرچشمه الهام بسیارى از قوانین موضوعه در جهان بوده است و هم‏اکنون با حقوق معاصر رقابت مى‏ کند و برترى خود را در بسیارى از موارد همچون احوال شخصى و قوانین مدنى و حتى در مبادى عامه و اصول موضوعه در حقوق به اثبات مى ‏رساند.

خامسا، در زمینه اجتماعى، ما مفهوم معاصر علمى را در مبادى دینى متجلى مى‏ بینیم و، به عنوان مثال، آیه انفاق را مى ‏خوانیم، که فوراً پس از آن آمده است:

وَ لا تُلقُوا بِاَیدیکُم اِلَى التَّهلُکَةِ .(۱۹۵:۲) و خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید.

و در آیه‏اى دیگر چنین آمده است:

وَ ما تُنفِقُوا مِن خَیرٍ فَلِأنفُسِکُم وَ ما تُنفِقُونَ اِلَّا ابْتِغاءَ وَجهِ اللَّهِ وَ ما تُنفِقُوا مِن خَیرٍ یُوَفَّ اِلَیکُم وَ اَنتُم لا تُظلَمُونَ .(۲۷۲:۲) و هر مالى که انفاق مى ‏کنید ثوابش از آنِ خود شماست و جز براى خشنودى خدا چیزى انفاق مکنید و هرچه انفاق کنید پاداش آن به شما مى‏رسد و بر شما ستم نخواهد شد.

پس مفهوم جامعه، تأثیر کوشش طبقات ضعیف، سهم آنها در ساخت جامعه‏اى که پیشرفت و شکوفایىِ آن به نفع همه و کسى است که انفاق مى‏ کند، گوشزد کردن خطرهاى انفاق نکردن و بیان نتایج خطرناک آن همچون اضطرابها و مشکلات گوناگون و دیگر مفاهیم جدید علمى در خلال احکام دینى به خوبى مشاهده مى‏ شود.

بالاخره، در زمینه رابطه دین و علوم طبیعى، که کتاب حاضر نیز بدان توجه دارد، بسیارى از پژوهشگران به بحث و جستجو پرداخته ‏اند. به این منظور، به ذکر نمونه ‏اى تاریخى از برخورد دینى و علمى مى ‏پردازیم. شما مى‏ دانید که قرآن از فراعنه مصر باستان سخن رانده است، آنچنان که گویى به تاریخ علمى و دقیق آنها احاطه کامل دارد. این در حالى است که وسیله پژوهش و بررسى تاریخ فراعنه در روزگار محمدص و صدها سال پیش از وى و پس از او براى هیچ‏یک از مورخان حاصل نشده بود و آنان تنها از طریق تورات یا اساطیر شایع میان مردم مى‏توانستند با این قسمت از تاریخ مدفون در شنهاى صحرا ارتباط برقرار کنند. مثلاً قرآن تأکید مى‏ کند که جسد فرعونِ معاصرِ حضرت موسى‏ع در دریاى سرخ بر جاى ماند و این نکته خلاف حکایتى است که تورات نقل کرده و خلاف معروف نیز هست. قرآن مى‏ فرماید:

فَالیَومَ نُنَجّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَن خَلْفَکَ آیَةً (۹۲:۱۰) امروز جسم تو را به بلندى مى ‏افکنیم تا براى آنان که پس از تو مى ‏مانند عبرتى باشد.

قرآن با این آیه به نجات بدن فرعون اشاره دارد و به این ترتیب، به گونه‏اى دیگر، حتى با آنچه از تاریخ فراعنه و اجساد آنان کشف شده برخورد مى‏ کند. این تاریخى است که هرگز از پنهان کردن فرعون معاصر با حضرت موسى‏ع چیزى ثبت نکرده است.

همچنین قرآن مستشارِ حاکمِ مصر و معاصر حضرت یوسف‏ع را «عزیز» نامیده و با این واژه به صورتى بسیار دقیق از واژه «Putipharo» که پدرْ ویگور (Vigoureux)، پس از جستجویى دقیق، آن را به «عزیز الهه شمس» ترجمه کرده، تعبیر نموده است. قرآن کریم «ال» را به جاى مضاف الیه (الهه شمس) جایگزین کرده و هماهنگ با روح توحید از این شخصیت به صورت «العزیز» نام برده است.

در زنجیره این تلاقیها، کتاب حاضر (العلوم الطبیعیه فى القرآن) را مى ‏بینیم که، تا آنجا که من خوانده ‏ام و شنیده‏ ام، دقیق ‏ترین بررسیها را در این باب به عمل آورده است و به همین دلیل این کتاب را بزرگ مى‏ دارم و این دستاورد ارزشمند را از نویسنده و پژوهشگر جوان آن، استاد یوسف مروه، محترم مى ‏شمارم. من آرزوى موفقیت ایشان را دارم و کتاب وى را همواره بین کتبى که پیش رویم و در اندیشه و قلبم جاى دارند قرار مى‏ دهم. فضاى نهضت دینى در روزگار دشوار ما نیازمندِ چنین منطق علمى و بزرگى است. امیدوارم خداوند اجر و پاداشى بزرگ به وى عنایت کند. تردید ندارم که او با این کار خود به مرتبه خشنودى پیامبرص نایل خواهد شد. این خشنودى گواراى او باد و من براى توفیقات روزافزون وى دعا مى ‏کنم. بر من واجب است که چند موضوع از این کتاب را نقد کنم.

۱/ برازنده برادر یوسف مروه نبود که مسئولیت عدم «تفسیر نصوص قرآن و سنن مطهره در پرتو علوم جدید» را متوجه علماى دین نماید؛ زیرا آگاهى از موقعیت دانشمندان دین اسلام خود روشنگر آن است که آنان در راه این هدف شریف چندین برابرِ امکانات موجود خود بذل کرده و بدین منظور ده ها کتاب عرضه نموده ‏اند. برخى از آنها حتى، علاوه بر تألیف کتاب هایى که در آن نصوص و احکام دینى به گونه‏اى علمى و دقیق در زمینه ‏هاى فلسفى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و حقوق بیان شده، دست به تألیف آثارى در زمینه خواص علوم تجربى زده‏ اند؛ اما انجام این مهم بر امثال کسانى همچون استاد یوسف مروه و فارغ التحصیلان نظام دانشگاهى واجب ‏تر است تا امثال فقها و مفسران. البته، همان طور که ذکر شد، علماى دینى هم در این زمینه اقداماتى کرده‏ اند. از آن میان مى‏ توانیم به تلاش موفق استاد احمد امین در کتابش موسوم به التکامل فى الاسلام، که در نجف به چاپ رسیده، اشاره کنیم.

۲/ این کتاب مى‏ کوشد تا از امور مجرده و روح و ایام ربوبى تفسیرى مادى ارائه دهد، مثلاً سرعتى را از آیات قرآنى استخراج کرده که بر سرعت نور تفوق دارد و آن سرعت حرکت یک روز است در نزد خدا که هزار یا پنجاه هزار سال به حساب مى آید. مؤلف این سرعت را محاسبه و آنگاه تأکید مى‏ کند که چنین سرعتى داراى آثار شگفت ‏آورى است که با آثار مادى اجسام و نیروها شباهتى ندارد. این تفسیر، اگرچه با نظر یکى از بزرگ‏ترین محدثان شیعه مثل علامه محمد باقر مجلسى سازگارى دارد، اما تقریباً با نظر همه فلاسفه مسلمان و نیز با آراء اکثر علماى شریعت (فقها) هماهنگ نیست. آنان تجرد را صفتى مى‏ دانند که به گونه‏اى اساسى با صفت مادى تفاوت دارد. بنابراین، حرکت، تغییر، تدرج، تکامل، بدایت، نهایت، مکان و زمان، همه، از آثار ماده به حساب مى ‏آیند و بر موجودات مجردى همچون روح و دیگر مجردات عارض نمى ‏شوند.

۳/ آرزو داشتم نویسنده گرامى درباره نکته‏اى اساسى، که در واقع به منزله خطى کلى براى هدف تألیف چنین کتابهایى (علمى و دینى) محسوب مى ‏شود، توضیحات بیشترى ارائه مى ‏داد؛ آن نکته عبارت از آن است که قرآن کریم کتاب دین و هدایت است و ارائه بحثهاى علمى و ذکر قوانین تجربى یا وضع بنیانهایى براى تعاملات فرهنگى بشر از وظایف آن نیست.

قرآن کریم مى ‏کوشد انسان کامل را، که مبدأ علوم و غایت آن است، بسازد و این تلاش خود را با آوردن احکام فردى و اجتماعى و تعالیم مقدّسش تحکیم مى ‏بخشد. قرآن کریم، در بعضى موارد، به منظور تفهیمِ دقیق‏تر مطلب و عبرت‏ آموزى بیشتر یا تأکیدهاى تربیتى، امثال و نمونه‏ هایى ذکر مى‏ کند و این نمونه‏ ها شامل هستى یا رخدادهاى طبیعى یا زوایاى تاریخى است. امتیاز قرآن کریم آن است که این نمونه‏ ها و امثالْ با علوم ثابته در تناقض نیست، اگرچه در قرآن به گونه‏اى موجز و گذرا از آنها یاد شده است.

قرآن مى‏ فرماید:

وَ تَرَى الجِبَالَ تَحسَبُهَا جَامدَةً.(۸۸:۲۷) و کوهها را بینى، پندارى که جامدند.

قرآن از این گفته نتیجه تربیتى مى ‏گیرد و مى ‏افزاید:

صُنْعَ اللَّهِ الَّذى اَتْقَنَ کُلَّ شَى‏ءٍ.(۸۸:۲۷) کار خداوندى است که هر چیزى را به ‏کمال پدید آورده است.

بدین گونه ما مى‏ توانیم، با اطمینان و سرافرازى کامل، بگوییم که مثالهاى قرآنى، بدون استثنا، از سوى علوم جدید مورد تأکید قرار گرفته و این خود دلالت مى ‏کند که الفاظ قرآن کریم، همچون معانى آن، وحى الهى است و نوشته کسى نیست که آن را بنا بر سطح فرهنگى عصر خود، هرقدر بالا و والا، به نگارش درآورده باشد. براى تأکید، تکرار مى ‏کنم دلیل آنکه قرآن این مباحث را در خود دارد همان بازگفتن نمونه‏ ها و امثال است و وظیفه قرآن، همچون کتاب‏هاى علمى، وضع بنیانها و نقل قوانین علمى نیست.

۴/ اما درباره خواهش دکتر بزرگوار از من براى بحث تحلیلى و علمى درباره دگرگونی هاى نطفه و تطبیق مراحل مذکور در آیات قرآن، با آراء جدید علمى، باید بگویم که پاسخ‏گویى به این درخواست در ضمن این سخنرانى که اختصاص به تبیین گوشه‏ هایى از دیدگاههاى اسلام درباره انسان، یعنى کرامت انسان، دارد، همچنین پرداختن به سؤال مذکور، ضمن اینکه خروج از موضوع بحث ماست، از عهده پژوهشهاى نظرى برنمى‏ آید. بلکه جاى آن در بحثهاى تجربى است.

۱۷رمضان ۱۳۷۸/ ۱۹ دسامبر۱۹۶۷

گالیله

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

گالیله

Galileo Galilei (1564 – ۱۶۴۲) was an Italian scientist who formulated the basic law of falling bodies, which he verified by careful measurements. He constructed a telescope with which he studied lunar craters, and discovered four moons revolving around Jupiter and espoused the Copernican cause.

www-history.mcs.st-andrews.ac.uk/Mathematicians/Galileo.html

دانشمند مشهور ایتالیایی که زمانی به عنوان یک فرد مرتد شناخته می‌شد، اکنون در حال تبدیل شدن به یک قهرمان است.

مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

********************************

به گزارش شیکاگو تریبون، واتیکان در حال اعاده حیثیت گالیلئو گالیله دانشمند مشهور ایتالیایی است، که زمانی از سوی کلیسای رم به دلیل بیان این مطلب که زمین به دور خورشید می‌گردد، به عنوان یک فرد کافر شناخته شد، زیرا در آن زمان کلیسا معتقد بود که زمین مرکز جهان است و عنوان کرد که این فرضیه گالیله برای مذهب بسیار خطرناک است.

در ادامه این گزارش آمده است: واتیکان قصد دارد از گالیله که مشهورترین قربانی تفتیش عقاید در تاریخ واتیکان است، سال آینده که از سوی سازمان ملل به عنوان سال نجوم نامگذاری شده است، و همچنین در آستانه چهارصد سالگی اختراع تلسکوپ توسط وی، از این دانشمند مشهور تجلیل کند.

این پایگاه خبری در ادامه می‌نویسد: پاپ روز یک‌شنبه هفته جاری در مراسمی به این فیزیکدان و منجم ایتالیایی ادای احترام کرد و گفت: گالیله در طول زندگی خود به بهبود شرایط برای درک بهتر دین و مذهب کمک شایانی کرد.

در بخش دیگری از این گزارش آمده است: قرار است در ماه می سال آینده میلادی چند تن از مقامات ارشد واتیکان در یک کنفرانس بین‌المللی در مورد بزرگداشت گالیله شرکت کنند، این در حالی است که در حال حاضر گالیله از سوی مقامات واتیکان به عنوان یکی از حامیان برقراری ارتباط میان مذهب و علم شناخته می‌شود.

شیکاگو تریبون در ادامه این گزارش با اشاره به ضدیت واتیکان با علم در طول تاریخ می‌نویسد: کلیسا همواره سعی می‌کند بر روی مخالفت خود با علم و دانش سرپوش بگذارد، در سال ۹۲ میلادی و در راستای این سرپوش گذاشتن، پاپ ژان پل دوم در سخنانی اعلام کرد که حکمی که بر ضد گالیله صادر شد، اشتباه و بر اثر عدم درک از سوی هر دو طرف بود، اما به نظر می رسد این سخنان رییس واتیکان برای تبرئه واتیکان کافی نبود، در ژانویه سال جاری پاپ بندیکت شانزدهم مجبور شد به علت اعتراض اساتید دانشگاه ساپینزا در رم، سخنرانی خود را در این دانشگاه لغو کند، زیرا این اساتید وی را یک فرد مذهبی دشمن علم خطاب می‌کردند.

در پایان این گزارش آمده است: واتیکان برای اثبات این مسئله که با علم مخالفتی ندارد، قصد دارد به مناسبت چهارصدمین سالگرد اختراع تلسکوپ گالیله، مجسمه‌ای از وی را در داخل ساختمان واتیکان قرار دهد، این در حالی است که این طرح پیش از این دو بار به دلیل مخالفت مقامات ارشد واتیکان به تعویق افتاده است، بر اساس گفته رییس موسسه علمی و تحقیقاتی فین‌مکانیا در ایتالیا، این طرح استقرار مجسمه گالیله در داخل واتیکان، پروژه‌ای است که هرگز محقق نخواهد شد.

مناظره یک زیست شناس منکر خدا ویک متخصص ژنتیک مسیحی

مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸ by dinvadanesh

مناظره یک زیست شناس ملحد و یک مسیحی متخصص ژنتیک

چالش علم و دین ، از منظر شماری از فلاسفه ، چالشی هوده مند نیست ، زیرا هر کدام تعلق به یک زبان دارند و بنابراین باز کردن پنجره میان این زبان ها نباید کار آسانی باشد . طرفداران ویتگنشتاین متاخر با مطلق کردن دستاوردهای علمی مخالفند و همفکران تامس کوهن ، میتوانند وجود انقلابات علمی را قرینه ای بر ضعف بنیان های علوم دوران ها ، بگیرند . پس شاید انتظار رسیدن به پاسخی سر راست در پس این چالش ، انتظار درستی نباشد ، اگر چه دنبال کردن مرزهای این چالش ، وظیفه هر متفکر و فیلسوفی است

البته این مناظره قبل از “داروین” هم وجود داشته اما امروزه جبهه “ضد دین” ارتقاء یافته است: متخصصین شیمی مغز بی توازنی هایی را مشخص ساخته اند که می تواند توجیه گر شرایط وجد و خوشحالی از احساس حضور معصومین یا رؤیت شبحی از عیسی مسیح باشد. به مانند نظرات “فروید”، حال روانشناسی تکاملی هم، تئوریهایی از فداکاری و حتی مذهب به دست می دهد که حاوی “خدا” نیستند. از سوی دیگر نظریه “چند منظومگی” در کیهان شناسی ، احتمال می دهد که منظومه ما یکی از سلسله منظومه هایی بوده که ناگهان متفاوت شده و حادثه زندگی در آن بی هیچگونه دخالت مقدسی ـ پدید آمده است. حتی اگر احتمال وقوع این امر یک در بیلیون باشد، با ۳۰۰ بیلیون منظومه در عالم، بعید نیست.

با این حال یک کاردینال شونبورن (۴)، احساساتی ترین پیام را در برابر پیروان الحاد یا معتقدان به نظریه تکامل، مطرح ساخته و می گوید: آقایان چه فکر میکنند ؟ آیا امید دارند علوم تجربی سوای سنجش کار دیگری هم بکند .آیا علم از عهده اثبات دین برآمده و می تواند دین را به عنوان اعتقادی جهانی و تکیه گاه انسانی، جایگزین سازد؟

اما ظاهرا برخی از منکران در موضع خود سرسختند و همچنان به گفته ای قدیمی تکیه می کنند: « علم و دین نه تنها مکمل نیستند، بلکه در تضادند » . یا به قول استاد روانشناسی در دانشگاه “ییل” آقای “پل بلوم”(۵) «دین و علم همواره در برخورد خواهند بود».

آری، بازار جامعه را سیل کتاب هایی که قایل به فقدان هر گونه ارتباط بین خدا و علوم هستند فرا گرفته است، بنابراین برای مجله پر تیراژ تایم ، یافتن سخنگویی از جبهه ملحدان کاری دشوار نبود. خصوصاً آنکه “ریچارد داوکینز”، از سردمداران الحاد، اخیراً کتاب خود را تحت عنوان “خیال پردازی خدا”(۶) منتشر ساخته است ریچارد داوکینز ( ‎Richard Dawkins ‏) زیست‌شناس بریتانیایی و استاد دانشگاه آکسفورد در تاریخ ۲۶ مارس ۱۹۴۱ زاده شد. او یک رفتارشناس، زیست‌شناس فرگشتی و نویسنده کتاب‌های علمی برای عموم است. وی مدرس فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد می‌باشد. از جمله افتخارات او، عضویت در انجمن سلطنتی علوم، و انجمن سلطنتی ادبیات است. وی در تفسیر و آموزش عمومی دانش نقش برجسته‌ای در انگلستان دارد. و کتاب‌های مشهوری در زمینهٔ فرگشت نوشته است.

نخستین کتاب او با عنوان ژن خودخواه، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شده بسیار تأثیرگذار بوده است. در این کتاب او نقش کلیدی ژن ها را در فرگشت (تکامل) تشریح می‌کند و برای نخستین بار واژهٔ مِم را مطرح‌ می‌نماید. از آن پس او چندین کتاب نگاشته که همگی عناوینی شاعرانه دارند: ساعت‌ساز نابینا، صعود به قلهٔ ناممکن، گسیختن رنگین‌کمان، داستان نیاکان و جدیدتر از همه پندار خدا؛ که هر کدام شرح و بحث جنبه‌هایی از مفهوم داروینی انتخاب طبیعی هستند. یکی از کتاب‌های او هم هست که عنوانی شاعرانه ندارد: فنوتیپ امتداد یافته؛ که به نظر خود داوکینز بدیع‌ترین اثر علمی اوست. در این کتاب که به عنوان اثری مطرح در زمینهٔ زیست‌شناسی فرگشتی به شمار می‎رود وی این نظریه را مطرح کرد که اثرات فنوتیپی (رخ‌مون) محدود به داخل بدن جانداران نیستند؛ بلکه می‌توانند به بیرون از بدن جاندار گسترش یابند و حتی در بدن دیگر جانداران تاثیر بگذارند.

داوکینز از مروجان بزرگ داروینیسم و یک بی‌خدای مشهور است او همچنین یک آزاداندیش، اومانیست (انسانگرا)سکولار، شک ‌گرا، خردگرای علمی و پشتبان جنبش روشن‌ها (Brights Movement) است.داوکینز در کتاب پندار خدا (۲۰۰۶) عنوان نمود که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار (توهم) غلط جا افتاده است. در نوامبر سال ۲۰۰۷ فروش این کتاب تنها در زبان انگلیسی به یک و نیم میلیون نسخه رسید. این کتاب به سی و دو زبان؛ از جمله فارسی؛ ترجمه شده‌است.

از جمله آثار او کتابی است که ـ بنا به گزارش نشریه “نیویورک تایمز” پرفروش ترین کتابها به مدت ۵ هفته بوده است . او “ایمان” را از جهات مختلف فلسفی، تاریخی و علمی تخطئه کرده و به شدت بر تئوری “داروین” تکیه نموده است، همان مبحثی که نامبرده به عنوان رشته تخصصی، در جوانی دنبال کرده و اخیراً به عنوان شارح و مدرس ورزیده “روانشناسی تکاملی” کرسی استادی را در دانشگاه آکسفورد (در بخش تفهیم علوم به عوام الناس ) در اختیار گرفته است.

البته قصه به اینجا ختم نمی شود ؛ زیرا “داوکینز” و سپاهش، مخالفان زبردستی از جبهه خداشناسی دارند. و اکثر این مخالفان ، چندان اهمیتی برای علوم تجربی قایل نیستند و بنابراین مباحثاتی که طی آن یک طرف بر “متن مقدس”(۱۵) و طرف مقابل بر مثلاً جدول طبقه بندی عناصرمندلیف تکیه دارد، معمولاً به جایی نمی رسد ! البته بد نیست بدانیم که غالب امریکائیان موضعی میانه دارند گویی که : “ما هر دو (خدا و علم) را می خواهیم”.

می گویند: می خواهیم از موفقیت های علوم برخوردار و در عین حال احکام شنبه و یکشنبه را هم مراعات کنیم، طالب دست یابی به MRI بوده و همچنین به استقبال معجزات می رویم ، مباحثات درباره مسائلی چون” یاخته های بنیادی”(۱۷) را ارج می نهیم بی آنکه منکر باشیم که مواضع بحث در این زمینه چنان متغیرند که هر نوع گفتگویی را بی حاصل می سازند. اینان خواستار ایجاد توازن در برابر منکرانی چون “داوکینز” هستند ، یعنی دوست دارند عالمان برخوردار از ایمان و پیشرفت های علمی، به پاسخگویی برخیزند و امید دهند که “علوم” و “خداوند” در هماهنگی اند و در واقع علم از خداست.

اخیرا آشتی دهندگان بین خدا و علم فعال تر شده اند. استاد بیولوژی در دانشگاه “استانفورد” (۱۸)

خانم جوآن رافگاردن(۱۸) به تازگی کتابی تحت عنوان “تکامل و ایمان مسیحی” (۱۸) منتشر ساخته که به گفته نویسنده “دفاع محکم مسیحیت” از بیولوژی تکاملی است و طی آن محورهای اساسی موضوع ، همراه با بخش هایی از انجیل ارائه گردیده است. همینطور آقای “ادوارد ویلسون” (۱۹)، حشره شناس و شکاک مشهور در مسایل ایمانی، کتابی تحت عنوان “خلقت: خواسته ای برای حیات در زمین” (۱۹) به طبع رسانده و طی آن مؤمنان را به انفاق و میانه روی فرا خوانده است. اما مهمترین شخصیت در این میان که همگان را به مرز مشترک (بین خدا و علم) دعوت می کند آقای “فرانسیس کالینز” (۳ ) است.

دلبستگی “کالیتز” به “ژنتیک” بیش از “داوکینز ملحد است. وی در مقام مدیریت “انجمن تحقیقاتی ژنتیک انسانی(۲۰) از سال ۱۹۹۳، گروه ۲۴۰۰ نفره ی دانشمندان علوم تجربی را از کشورهای مختلف برای مشخص سازی ۳ بیلیون آثار ژنتیک انسانی(۲۱) رهبری کرد، یعنی همان اقدام بی نظیری که رئیس جمهور وقت کلینتون در سال ۲۰۰۰ طی تشریفاتی در کاخ سفید آنرا ستود و طرح به دست آمده را با اکتشافات “مریودر لوئیس”(۲۲) و نقشه های اکتشافی او مقایسه کرد. کالینز در ۲۷ سالگی از الحاد به ایمان مسیحی رسید . او اکنون دانشمندان علوم تجربی و معتقد را راهنمایی می کند که چگونه در مجامع شکاکان دانشگاهی ، از گرایش های ایمانی خود سخن بگویند. کتاب پرفروش او تحت عنوان « زبان خدا : شواهد یک دانشمند برای ایمان آوردن » تازه ترین اثر اوست .

در زمینه این گفت وگوی تند ، چند نکته گفتنی است : اول اینکه : چالش علم و دین ، از منظر شماری از فلاسفه ، چالشی هوده مند نیست ، زیرا هر کدام تعلق به یک زبان دارند و بنابراین باز کردن پنجره میان این زبان ها نباید کار آسانی باشد . طرفداران ویتگنشتاین متاخر با مطلق کردن دستاوردهای علمی مخالفند و همفکران تامس کوهن ، میتوانند وجود انقلابات علمی را قرینه ای بر ضعف بنیان های علوم دوران ها ، بگیرند . پس شاید انتظار رسیدن به پاسخی سر راست در پس این چالش ، انتظار درستی نباشد ، اگر چه دنبال کردن مرزهای این چالش ، وظیفه هر متفکر و فیلسوفی است .

دوم اینکه : در پایان مناظره ، اظهارنظر داوکینز ملحد ، قدری تامل برانگیز است . آیا نمیتوان گفت که داوکینز بیش از اینکه با وجود خدا مشکل داشته باشد ، با گونه ای که از سوی بنیاد گرایان مسیحی معرفی می شود ، مشکل دارد ؟

چالش تند داوکینز ملحد و کالینز مومن را در جریان یک میزگرد ، می خوانید:

• پروفسور داوکینز، اگر کسی واقعا ازً علوم سر دربیاورد، در این صورت آیا خدا برایش ( آن طور که عنوان کتاب شما مطرح می سازد ) یک تصور واهی و بی معنی است ؟

داوکینز: مسئله ی اینکه آیا یک آفریدگار فوق طبیعت (Supenatural Creator) یعنی خداوند وجود دارد، یکی از مهمترین سئوالاتی است که ما باید به آن پاسخ دهیم. من فکر می کنم که این یک سئوال علمی است و پاسخ من این است که : خیر!

• دکتر کالینز، شما معتقد هستید که علم با اعتقادات مسیحی سازگاری دارد؟

کالینز: بلی، وجود خدا، صرفنظر از حقیقی یا واهی بودن آن، می تواند یک سئوال علمی باشد که ابزار علمی ، توانائی پاسخ دادن به آن را دارند. از نقطه ی نظر من ، خدا نمی تواند کاملاً در طبیعت محدود شود. بنابراین وجود خدا، خارج از توانایی علوم برای سنجش و احاطه بر آن میباشد.

• یک فسیل شناس فارغ التحصیل هاروارد بنام استیفن جی گود (Stephen Gould) این ادعای معروف را کرده بود که مذهب و علم می توانند در کنار هم زندگی کنند، زیرا هر دو برای خود فضای مستقل و جداگانه ای دارند. به نظر می رسد که شما دو نفر با این سخن مخالف باشید. بلی ؟

کالینز: او یک دیوار تصنعی بین دو دنیا قرار داد که در زندگی من وجود ندارد. من به طور جدی به قدرت آفرینش خدا که همه چیز را در نخستین مرحله به وجود آورده باشد ، معتقد هستم. من دریافته ام که مطالعه ی جهان طبیعت یک فرصت و موقعیتی است تا عظمت، عالی بودن و پیچیدگی آفرینش خدا را مشاهده نماییم.

داوکینز: من فکر می کنم نظریات استیفن گولد در تفکیک دو فضا، کاملاً یک بازی سیاسی بود تا مذهبی های خط وسط را به اردوی علم بکشاند ، اما در عین حال نظریه ای بسیار توخالی بود ! موارد بسیار زیادی وجود دارد که مذهب نمی تواند نظریات علمی را ندیده بگیرد. هر باوری درباره ی معجزه، نه تنها مخالف حقایق علمی اثبات شده بوده بلکه با روح علم مغایرت دارد.

• پروفسور داوکینز، به نظر می رسد شما معتقد هستید که تئوری داروین درباره ی تکامل تنها ، در تغایر با داستان پیدایش (در تورات) نیست، بلکه فراتر از آن است.

داوکینز: آری . برای قرن ها قدرتمندترین استدلال برای اثبات وجود خدا در دنیای موجود، ادعای طرح و نقشه برای جهان بوده و گفته می شد این موجوداتِ زنده ، بسیار زیبا، با شکوه و قدرتمند فقط می تواند توسط به خالق هوشمند (Intelligent Designer) ساخته شده باشد. اما داروین بیان ساده ای عرضه کرد طبق نظریه او حیات یک راه پله ی تدریجی بود که یک آغاز بسیار ساده و کوچک داشت ، ولی گام به گام به پیچیدگی، بهبود کیفی، انطباق با شرایط و کمال وجودی رسید . البته هر گام برای پیدایش هر موجود به سادگی برداشته نشده است . وقتی در طول میلیونها سال ، تجربیات روی هم انباشته می شود، شما این احتمال بسیار بعید را می توانید به تحقق رسیده ببینید، همچون مغز انسان و باران جنگل ها . این حقیقت باید ما را علیه این ادعای خیالی، که هر چیزی که بسیار پیچیده و دشوار بود باید حتماً خدائی آن را انجام داده باشد، هشدار دهد.

کالینز: اما من بین نظریه پروفسور داوکینز، با اینکه خدا جهان را طراحی کرده باشد، ناسازگاری نمی بینم.

• چه زمانی این واقعه (آفرینش) ممکن است اتفاق افتاده باشد؟

کالینز: خارج از طبیعت . خدا همچنان خارج از زمان و مکان است. بنابراین در لحظه ی آفرینش جهان، خدا ممکن است تکامل را به جریان انداخته باشد، با تمام علم و دانش نسبت به تحولات بعدی آن . و چه بسا همین مناظره ای که اکنون می کنیم، در علم خدا بوده است. این واقعیت که او می تواند هم آینده را پیش بینی کند و هم به ما اختیار و آزادی عمل عنایت کند، کاملاً پذیرفتنی است.

داوکینز: اما من فکر می کنم این خطای فاحشی است ! اگر خدا می خواست جهان و انسان را بیافریند، این کمی عجیب به نظر می رسد که یک راه غیر عادی را انتخاب کرده باشد. یعنی ده بیلیون سال قبل آفرینش را آغاز کرده باشد، پس از آن چهار بیلیون سال هم صبر کند تا انسانی را به وجود آید که استعداد پرستش داشته باشد، بخواند و بقیه کارها را که مذهبی ها به ان علاقمندند انجام دهد!

کالینز: ما چه کسی هستیم که بخواهیم بگوئیم این شیوه عجیبی بوده است؟ من فکر نمی کنم قرار خدا چنین است که همه تصمیماتش برای ما آشکار و بدیهی باشد. اگر او خدائی باشد که ما باید بدون اجبار و اکراه ، او را طلب کنیم، در این صورت آیا نباید برای او معقول باشد که مکانیسم تکامل را به کار برده باشد بدون آنکه بخواهد (دلایل و) نقش خود در آفرینش را به وضوح و آشکارا برای ما بیان کرده باشد؟

• در کتاب های هر دوی شما مطرح شده است که اگر هر کدام امور ثابت و استوار ششگانه در جهان تغییر می کرد، زندگی در این سیاره غیر ممکن می شد. دکتر کالینز آیا می توانید شما مثالی بزنید.

کالینز: بلی، قوه ثابت جاذبه، اگر به اندازه یک درصد بیلیون میلیون (۱۰۱۴) تفاوت می کرد توسعه جهان پس از انفجار اولیه (Big Bang) به آن صورت که به شرایط کنونی بینجامد اتفاق نمی افتاد. شما اگر به شواهد نگاه کنید، بسیار دشوار می نماید که بگوئیم آن تحولات کاملاً شانسی (تصادفی) بوده است. اما اگر وجود یک طراح یا خالق را بارو کنید، این موضوع ، دلیل و منطقی قوی ای برای توضیح آنچه که به وقوع پیوسته است به دست می دهد. در غیر این صورت، توضیح اینکه چگونه این تحولات ـ به عنوان مثال همین وجود ما ـ سر زده است، بسیار مشکل خواهد بود.

داوکینز: مردمی که به خدا معتقد هستند، چنین نتیجه گیری می کنند که باید حتماً یک نیروی غیبی وجود داشته باشد که دائماً با عوامل ثابت شش گانه جهان ور برود و آنها را تنظیم کند و این استدلال که چون امکان این تحولات ، فوق العاده بعید است، پس وجود خدائی لازم است . به فیزیکدانها حرفهای دیگری دارند، یکی اینکه این شش اصل ثابت ، لایتغیر هستند. برخی تئوریهای منسجم نهایتاً نشان خواهند داد که این دو اصل ثابت ( همچون محیط دایره و قطر آن ) کاملاً قفل شده اند. در این حالت با به هم پیوستگی آنها ، امکان خطا تقلیل می یابد. راه دیگر امکان چند جهانی بودن است. چه بسا جهانی که در آن زندگی می کنیم، یکی از آن جهان های بیشماری باشد که وجود دارد. در بین این جهان های بی حد و حساب ممکن است به دلیل نظم نیافتن اصول ثابت (جاذبه و غیره) حیاتی به وجود نیامده باشد. اما در تعداد قلیلی از آنها، همچون جهان ما، این تعادل برقرار شده باشد.

کالینز: اینهم یک امکان جالب است. صرفنظر از تئوریک بودن این دیدگاه شماست که من فکر می کنم غیر ممکن است – شما چه بگوئید بی نهایت جهان در عالم وجود دارد که ما فعلاً آنها را نمی شناسیم، یا بگوئید نقشه ای وجود داشته است، من نهایتاً در این گفتگو به خدائی ایمان می آورم که جهان را طراحی و آفریده که به مراتب قابل قبول تر از تئوری حباب گونه “بی نهایت جهان” است. “اوکام” فیلسوف سده های میانه (Occam) می گوید شما باید بیانی را برای تئوری خود انتخاب کنید که ساده و سر راست باشد. این نظریه اوکامی مرا ـ در توضیح پیدایش عالم ـ سوی خدا هدایت می کند تا به تئوری “چند جهانی” ای که به نظر می رسد بسط دادن رشته ی تصورات و خیالات باشد.

داوکینز: من قبول می کنم ممکن است چیزهایی باشد که به مراتب دورتر و درک نکردنی تر باشد از آنچه ممکن است تصور کنیم. اما چیزی که من نمی فهمم این است که چرا شما از حربه غیر محتمل بودن (ادعای من) استفاده می کنید، اما خودتان بیان خود را به وادی اعتقاد به خدا پرت می نمایید که به همان اندازه غیر محتمل است؟

کالینز: خدای من برای من غیر محتمل نیست. او هیچ نیازی به قصه آفرینش (برای اثبات خود) ندارد و نیاز ندارد که از طریق دیگری نشان داده شود. “خدا” پاسخی به همه سئوالات درباره اینکه “چگونه ممکن است این عالم به وجود آمده باشد” می باشد.

داوکینز: اما من فکر نمی کنم این مطلب در واقع اصل و اساس موضوع می باشد . اساسا کوششی ، منصفانه و در خور تقدیر علمی است که شخص جستجو کند از کجا این شگفتی ها به وجود آمده اند؟ آقای دکتر کالینز می گوید “کار خدا نیست، و خدا نیاز به توضیح ندارد، زیرا خدا خارج از آنهاست”. بسیار خوب، اما این فرار از مسئولیت پاسخگویی است. دانشمندان چنین روشی ندارند، بلکه می گویند: “تحقیق می کنیم و تلاش می نمایئم تا بفهمیم”.

کالینز: مسلماً باید تلاش ها ادامه یابد تا روشن شود که آیا می توان به شواهدی برای چند جهانی بودن رسید و اینکه چرا از آن میان، جهان ما به چنین نظمی رسیده است، اما اعتراض من این است که چرا باید دخالت هر گونه عامل خارجی در این زمینه نادیده گرفته شود؟ این، از جمله نظرات منفی و تخریبی است که ما انسانها را به سئوالاتی از قبیل آنکه: چرا من اینجا هستم؟ بعد از مرگ ما چه پیش خواهد آمد؟ و آیا خدایی هست؟ می برد. اگر اینگونه سئوالها را به عنوان اینکه بی تناسب و بی معنا هستند طرد کنیم، در بررسی خود از طبیعت، به احتمال صفر برای خدا می رسیم ؛ زیرا قانع کننده نبوده و ما را به دلایل اثباتی نمی برد، ولی چنانچه ذهن ما پذیرای امکان وجود خدا باشد، آنگاه متوجه جوانبی از عالم وجود می شویم که با آن نتیجه گیری ، تطبیق می کند.

داوکینز: به نظر من بهترین رویه این است که بگوئیم ما در این زمینه ها جاهلیم و نیازمند تلاش و تحقیق در این موارد هستیم. اما اینکه ناگهان مطرح نمائیم پاسخ (همه سئوالات و علت العلل همه پدیده ها) خداست، در را به روی هرگونه بحث و تحقیقی می بندد.

• پس آیا می تواند پاسخ خدا باشد؟

داوکینز: ممکن است چیزی باورکردنی و عظیم و خارج از درک فهم امروزی ما وجود داشته باشد.

کالینز: آری، وجود دارد . و او خداست.

داوکینز: بلی، او می تواند هر یک از بیلیوم خدایان باشد. ممکن است خدای مریخ و یا خدای ساکنان سرزمین “آدم اسب ها” باشد. شانس اینکه او خدای خاصی باشد، مثل – یهوه خدای عیسی، بسیار جزیی است، حداقل به عهده شماست که ثابت کنید او چنین است.

• سفر پیدایش در تورات بسیاری از پروتستانها را به مخالفت با فرضیه تکامل برده است و عده ای از ایشان اصرار می ورزند که کره زمین فقط شش هزار سال دارد !

کالینز: برخی معتقدان مخلص هستند که فصول ۱ و ۲ سفر پیدایش را با معانی “تحت الفظی” در نظر می گیرند، که البته با معلومات امروزی ما از عمر عالم یا (رشته حیات و) ارتباط موجودات با یکدیگر مغایر است. “آگوستین” مقدس گفته است که امکان فهم آنچه در سفر پیدایش آمده است برای ما وجود ندارد. منظور از مطالب کتاب مقدس، ارائه یک کتاب علوم طبیعی نبوده است. بلکه منظور آن بوده که توضیح داده شود خدا بوده، ما که هستیم و ارتباط ما با خدا چگونه باید باشد. آگوستین خصوصاً درباره برداشت تنگ نظرانه ـ که ایمان را به خطر می افکند ـ هشدار می دهد. حال اگر ما از آن تفاسیر ساده لوحانه فاصله بگیریم، آنچه انجیل می گوید به تئوری “بیگ بنگ” تطبیق می شود.

داوکینز: فیزیکدان ها همچنان تئوری بیگ بنگ را بررسی می کنند و ممکن است نهایتاً بتوانند ـ یا نتوانند ـ آن را حل و فصل کنند. به هر حال آنچه دکتر کالینز، یا اگر می توانم شما را فرانسیس صدا کنم؟…..

کالینز: خواهش می کنم ریچارد، حتماً.

داوکینز: آنچه که فرانسیس در مورد سفر پیدایش اکنون می گوید، البته مربوط به کشمکش های خصوصی کلامی بین او و همقطاران بنیاد گرایش می باشد.

کالینز (با خنده): آن کشمکش ها نه چندان خصوصی بلکه نسبتاً در صحنه عمومی بوده است !

داوکینز: البته جایگاه من در آن گونه مباحثات بین مشا و آن بنیان گرایان نیست مگر آنکه فقط پیشنهاد می کنم ایکاش از زحمات خود می کاستید و صرفاً تاریخ زمان را به آنها گوشزد می کردید . براستی چرا انسان وقت خود را با این دلقک ها تلف کند؟

کالینز: ریچارد، من فکر می کنم که ما هیچ خدمتی به علم و ایمان نخواهیم کرد اگر آن مردمان صادق و با حسن نیت را این گونه بنامیم. چنین رفتاری ، این مردمان باصطلاح بنیادگرا را در موضع خود سرسخت تر می کند. ملحدان بعضی اوقات در این زمینه کبر می ورزند . واقعا برچسب حماقت بر مؤمنان زدن، هیچ کمکی به موقعیت شما نخواهد کرد.

•دکتر کالینز،رجعت عیسی بخش مهمی از ایمان مسیحی است، ولی آیا آن ـ همراه با موضوع بکرزایی (مریم) و معجزات دیگر ـ راه و روش های علمی را که بر ثبوت قوانین طبیعت تکیه دارد، نفی نمی کند؟

کالینز: اگر شما خدا را خارج از طببیعت (زمان و مکان) می پذیرید، آنگاه هیچ اشکالی ندارد که خدا اراده نماید امری از خارج (مافوق) قوانین طبیعت انجام دهد. اگر قوانین طبیعت از خداست، چرا خدا قادر نباشد آنها را ـ زمانی که به دلایلی اراده نماید ـ بشکند؟ (واضع قوانین خود اسیر قوانینش نیست). و اگر شما الوهیت عیسی را بپذیرید ـ که من می پذیرم ـ آنگاه رجعت او فی نفسه، غیر منطقی نیست.

• آیا قبول معجزات علم را به یک سو نمی افکند؟

کالینز: به هیچ وجه، اگر شما در جبهه ی من قرار گیرید، از جمله مواردی که علم و ایمان می توانند یکدیگر را لمس کنند، در بررسی معجزات است.

داوکینز: اگر بخواهیم در را به روی بررسی های سازنده به بندیم، در همین واژه ی معجزات است. برای فردی در قرون وسطی، رادیو معجزه بود. انواع چیزها ممکن است (در آینده) اتفاق بیافتد که طبق دانش امروزی معجزه می باشد، درست مثل تلقی علم قرون وسطی از هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ امروزی ! فرانسیس مرتب تکرار می کند

« از موضع یک انسان مومن (چنین و چنان) » ، اما به محض آنکه شما خریدار ایمان در مسایل می شوید بلافاصله تردیدهای طبیعی خود را از دست می دهید و همچنین ـ متأسفم که بگویم ـ اعتبار علمی خود را. ببخشید اگر به صراحت سخن می گویم.

کالینز: ریچارد ، من تصادفاً با بخش اول گفته هایت موافقم. ولی به این جمله که فهم علمی من در رده ای کمتر از شماست، به شدت معترضم. تفاوت ما فقط در اینجاست که من در مفروضات (و تفکرات) خویش خدا را در نظر می گیرم و تو نمی گیری.

• دکتر کالینز، شما اخلاق انسانی را نه فقط موهبتی الهی، بلکه قرینه ای بر وجود خداوند دانسته اید؟

کالینز: پژوهش های بسیاری طی ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته ( به قول عده ای، کاوش های جامعه شناختی تکاملی ) انجام شده تا مشخص سازد که ما احساس اخلاقی خود را از کجا می گیریم و چرا ایثار و فداکاری را ارج می نهیم. پاسخ ها معمولاً مبتنی بر بقاء نسل است. اما اگر شما معتقد باشید ـ و ریچارد در این باره مصرّ میباشد ـ که انتخاب طبیعی بنا به شخص بوده و گروهی نیست، آنوقت چگونه ممکن است فردی DNA (و حیات) خود را به خطر افکند و به خاطر کمک به دیگری، شانس تولید مثل خویش را از دست بدهد؟ قبول دارم که ممکن است ما به خویشان خود کمک کنیم زیرا DNAی مشترک داریم و به اشخاصی به این امید که آنها در آینده به فریادمان برسند کمک نمائیم. ولی (ایثارها به این موارد ختم نمی شود و) ما فداکاری هایی را شاهد بوده ایم که بر پایه رابطه خویشاوندی و یا امید به معوض گرفتن قابل توجیه نیست. به عنوان مثال می توان اسکار شیندلر (Oskar Schindler) را در نظر گرفت که حیات خود را به خاطر نجات بیش از هزار تن یهودی از کشتارگاه های نازی به خطر افکند. این، درست ، بر عکس اقدام در جهت حفظ ژن یا بقاء نسل خود است . ما البته نمونه های معتدل تری را از فداکاری های انسانی، همه روزه شاهد هستیم. اکثر ما اینگونه قابلیت ها را عطیه الهی می دانیم، خصوصاً به این دلیل که ما عدالت و اخلاق را همواره با خدا مرتبط می خوانیم (و نزدیکی به خدا و جلب رضای او را نتیجه زندگی بر پایه عدالت و اخلاق در نظر می گیریم).

داوکینز: ممکن است من هم مورد مشابهی را ذکر کنم؟ اکثر مردم می فهمند که شهوت جنسی با توسعه ژن (نسل) مرتبط است. روابط جنسی در طبیعت، به تولید مثل و کپی سازی ژنی می انجامد. اما در جوامع مدرن ، غالب روابط جنسی، با وسایل جلوگیری انجام می شود که دقیقاً به منظور اجتناب از تولید مثل طراحی شده اند. ایثار، احتمالاً منشأهایی چون منابع شهوانی دارد. ما، در گذشته ی ما قبل تاریخ، در خانواده های وسیع می زیستیم که مملو از اعضای متعدد بود و در پیشبرد منافع و خواسته ها با آنها فعال بودیم ، زیرا ژن مشترک با آنها داشتیم. حال، درست مثل مردمانی که با استفاده از وسایل جلوگیری ، ارتباط جنسی برقرار می کنند، اما توجه ندارند که انگیزه این ارتباط ، تولید بچه است، به فکر ما هم خطور نمی کند که دلیل کمک ما به سایرین بر پایه شرایطی است که اسلاف ما داشته و در گروه های کوچک زندگی می کرده اند. این، به نظر من بهترین دلیلی است که می تواند منشأ تمایل ما را به اخلاق و خوبی (به دیگران) توضیح دهد.

کالینز: این بحث شما که شریف ترین اعمال انسانی را ناشی از خودآگاهی از رده داروینی می داند، ظلم به احساس مطلقی است که همه ما از خوب و بد داریم. فرضیه ی تکامل ، ممکن است برخی رفتارهای اخلاقی را توضیح دهد، ولی نمی تواند اهمیت واقعی آنها را روشن سازد. ما اگر فقط روند تکاملی را در نظر بگیریم، به اینجا می رسیم که اساساً “خوب” و “بد”ی وجود ندارد. اما موضوع برای من مهم تر از اینهاست. نهاد اخلاقی ما بما می گوید که خالقمان ـ خداوند ـ فقط خلق نکرده و این عالم را (برای ابراز هنرمندی) به پا نداشته، بلکه علاقمند به انسان و خیرخواه او بوده است. زیرا به نظر می رسد که منحصراً انسان ـ در میان اینهمه موجودات کره زمین ـ به این شعور اخلاقی رسیده است. آنچه که شما (ریچارد) می گوئید القاء می کند که اخلاق ، پروش یافته با فرآیند تکامل “خوب” و “بد” هیچ معنایی ندارد، آیا غیر از این است؟

داوکینز: حتی همین سئوال شما هیچ معنایی برای من ندارد. “خوب” و “بد”، من فکر نمی کنم در آن بالا قرار دارند و یا چیزی به این نام در جایی وجود دارد. من فکر می کنم از وقایعی که اتفاق می افتند برخی “بد” و برخی “خوب” اند.

کالینز: من فکر می کنم تفاوت اساسی بین ما همین است و خوشحالیم که آن را تشخیص دادیم.

• دکتر کالینز، من می دانم که شما مایلید درب جدیدی به روی تحقیقات سلول های بنیادی (Stem-cell) گشوده شود. ولی آیا این حقیقت که “ایمان” باعث شده عده ای در این باره به مخالفت برخیزند، این نظریه را پیش نمی آورد که مذهب سدّ راه تحقیقات علمی برای نجات جان انسانهاست؟

کالینز: ابتدا اجازه دهید تصریح کنم که من به عنوان فردی غیر مسئول و در موضع یک شهروند عادی سخن می گویم، نه به عنوان عضوی از سازمان دولتی ایالت متحده آمریکا. این برداشت که اهل “ایمان” کلاً مخالف تحقیقات در زمینه ی سلولهای بنیادی هستند ، هیچگونه مبنای آماری ندارد. در حقیقت بسیاری با باورهای عمیق مذهبی، عقیده دارند که این موضوع از پشتوانه های دینی برخوردار است.

• اما در برابر مردمی که موضعشان بجای دلیل و منطق بر پایه “متن مقدس” شکل گرفته ، دانشمندان علوم چکار می توانند بکنند؟

کالینز: ایمان، نقطه مقابل منطق نیست. ایمان، قرارگاه استدلالی دارد، با افزوده ای از وحی خداوندی. بنابراین مباحثاتی بین دانشمندان علوم و مؤمنان در می گیرد ، اما چنین نیست که دانشمندان یا اهل ایمان، همواره دقیق و درست با مسایل برخورد کنند. چوب قضاوتهای دانشمندان را تعلقات حرفه ای آنها تحت تأثیر قرار دهد و ایمان خالص و واقعی نیز که به مانند آب صاف و شفاف است ـ متأسفانه در ظروف زنگ زده ای ریخته شود که نامشان انسان است و نتیجتاًَ چه بسا اصول خالص ایمانی در جریان کشمکش ها قربانی شود.

داوکینز: برای من، مسایل اخلاقی چون تحقیقات درباره سلولهای بنیادی، از این جهت مطرح می شود که آیا رنجی پیش می آورد یا خیر؟ در این حالت مسلماً رنجی نیست. آن نطفه اولیه (Embryo) قطعاً اعصابی ندارد (که رنج و درد احساس کند) ؛ ولی این، موضوعی نیست که در بحث های عمومی مطرح می شود. بلکه موضوعی که مطرح می سازد این است که آیا نطفه اولیه ، بشر است یا خیر؟ حال اگر شما مطلق گرای اخلاقی باشید، پاسخ می دهید: آری نطفه ی اولیه ، انسان است و بنابراین رفتار خاص اخلاقی می طلبد. البته مطلق گرایی اخلاقی الزاما نتیجه مذهب نیست ، ولی معمولاً با مذهب همراه است. ما حیوانات را در سلاخ خانه ها سر می بریم و آنها اعصاب دارند و رنج می برند، ولی اهل ایمان را مشکلی در این باره نیست.

کالینز: آیا انسانها کلاًٌ اهمیت اخلاقی بیشتری از گاوها ندارند؟

داوکینز: شاید انسانها چون قابلیت منطق شناسی و دلیل آوری دارند، از مسئولیت اخلاقی بالاتری برخوردار باشند.

• آیا هر یک از شما آقایان نقطه نظر نهایی و یا نتیجه گیری ای دارد که بیان کند؟

کالینز: من فقط می خواهم بگویم که بعد از ربع قرن فعالیت در علوم تجربی و زندگی ایمانی، من هیچ مانعی در موافقت با ریچارد در تمام آنچه که در مورد طبیعت و عالم تکوین می گوید، نمی بینم. در عین حال می گویم ـ و این مطلب را می پذیرم ـ که چه بسا سئوال هایی در مورد عالم هستی وجود دارد که علوم نمی توانند پاسخ گویند. سئوالهایی که می پرسد “چرا؟”، به جای آنکه بپرسد “چگونه؟”. علاقه من، دانستن پاسخ به “چرا”هاست که این پاسخ ها را در مقولات ایمانی و روحانی خود می یابم، به صورتی که به هیچ وجه استقلال فکریم به عنوان یک کنشگر در علوم تجربی، وجه المصالحه قرار نمی گیرد.

داوکینز: فرانسیس، فکر من آنقدرها هم که شما تصور می کنید و گهگاه اشاره داشتید، بسته نیست. ذهن من سوی همه تحولات زیبا و امکان پذیر در آینده، باز است. تحولاتی که حتی در رؤیاها نمی گنجد. آنچه که من درباره اش تردید دارم این است که هر آنچه در آینده قرار است اتفاق بیافتد حتماً وقایعی باشد که مردم از طریق مذاهب شنیده و انتظار و باور دارند. در آغاز بحث که گفتگوی ما درباره منشاء و پیدایش عالم و ضرایب فیزیکی بود، من آنچه را که منطقی فکر می کردم در مخالفت با “طراح هوشمند ماوراء الطبیعه” ارائه دادم. البته این ایده ی طراح هوشمند ماوراءالطبیعه به نظر من نظریه ارزشمندی است که اگر چه قابل نقد است ، ولی به هر حال شکوهمند و قابل احترام است و میخواهیم بگوییم.خدایان المپ یا مرگ عیسی بر صلیب را شایسته آن جلال و شکوه نمی بینم. اینگونه امور به نظر من محدودیت بخشی (به آن بی نهایت) است. اگر خدایی وجود دارد ماوراء این حرف ها و فراتر از آن چیزی است که خداشناسان مذاهب ارائه داده اند.

پی نوشت ها

۲/ Richard Dowkins

3. Frances Collins

4. Schonbom

5. Yale University Psychologist Paul Bloom

6. The God Delusion

7. Sam Harris

8. Daniel Dennett

9. Tufts University

10. Breaking the Spell : Religions a Natural Phenomenon

11. Marc hauser . Moral Minds

12. Levis Wolpert . Six impossible Things Before Breakfast

13. Victor Strenger . God : The Failed Hyphothesis

14. Ann Druyan . Widow od Cart Sagan . The Varieties of Scientific Experience

15. Scripture ( متون مقدس مسیحی )

۱۶/ Periodic Table

17. Stem Cells

18. Stanford University Biologist Joan Roughgarden .Evolution and Christian Faith

19. Edward O . Willson . The Creation : An Appeal to Save Life on Earth

20. National Human Genome Research Institute

21. Co – mapping 3 Billion Biochemical Letters

22. Meriwether Lewis

23. The Language of God : A Scientist Presents Evidence for Belief

هماهنگى علم و دین از دیدگاه امام خمینی

مرداد ۳م, ۱۳۸۸ by admin

هماهنگى علم و دین



م حیدرى

پیش‏گفتار

امام خمینى قدس‏سره احیاگر قرن بیستم، بارها بر هماهنگى و تعاضد علم و دین تاکید کرده و بر ضرورت هوشیارى در مقابل تبلیغات موذیانه و شیطنت‏آمیز مدعى جدایى علم و دین و عدم توانایى دین در اداره ملت‏ها و کشورها اصرار ورزیده و به این نکته مهم که قوانین دینى و اسلامى بر معیار علم و عدل پى‏ریزى شده است، توجه داده و در فرازى از وصیت‏نامه الهى‏شان مى‏فرمایند:
از توطئه‏هاى مهمى که در قرن اخیر، خصوصادر دهه‏هاى معاصر و به ویژه پس از پیروزى انقلاب اسلامى، آشکارا به چشم مى‏خورد، تبلیغات دامنه‏دار و با ابعاد مختلف براى مایوس نمودن ملت‏ها و به خصوص ملت فداکار ایران، از اسلام است. گاهى ناشیانه و با صراحت‏به این‏که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمى‏تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و یا آن‏که اسلام یک دین ارتجاعى است و با هر نوآورى و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمى‏شود، کشورها از تمدن جهانى و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهى موذیانه و شیطنت‏آمیز، به گونه‏اى طرفدارى از قداست اسلام مى‏باشد. اسلام و دیگر ادیان الهى با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایى و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه سر و کار دارند که انسان را به خداى تعالى نزدیک و از دنیا دور مى‏کند و حکومت و سیاست و سر رشته‏دارى، برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است، چه این‏ها تمام براى تعمیر دنیا است و آن مخالف، مسلک انبیاى عظام است و مع‏الاسف، تبلیغ به وجه دوم در بعضى از روحانیون و متدینان بى‏خبر از اسلام، تاثیر گذاشته که حتى دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق مى‏دانستند و شاید بعضى بدانند و این فاجعه بزرگى است که اسلام مبتلاى به آن بود.
امام خمینى قدس‏سره در نقد اندیشه تعارض علم و دین و اسلام و سیاست مى‏فرماید:
گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست‏یا اطلاع ندارند و یا غرض‏مندانه خود را به بى‏اطلاعى مى‏زنند، زیرا اجراى قانون بر معیار قسط و عدل و جلوگیرى از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى و منع از فساد و فحشا و انواع کجروى‏ها و آزادى بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایى و جلوگیرى از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل براى جلوگیرى از فساد و تباهى یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایى نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگى اجتماعى کهنه شود.
این دعوى به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلى و ریاضى در قرن حاضر باید عوض شود و به جاى آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعى باید جارى شود و از ستمگرى و چپاول و قتل باید جلوگیرى شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعاى آن‏که اسلام با نوآوردها مخالف است، همان سال که محمدرضاپهلوى مى‏گفت که اینان مى‏خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست، زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعت‏هاى پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ‏گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدى با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنى است که بعضى روشنفکران حرفه‏اى مى‏گویند که آزادى در تمام منکرات و فحشا حتى هم‏جنس بازى و از این قبیل، تمام ادیان آسمانى و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن راترویج مى‏کنند.
در این نوشتار برآنیم تا به هم‏آهنگى علم و دین از دیدگاه امام راحل بپردازیم و با الهام از افکار و بیانات این راد مرد اندیشه تعارض علم و دین را نقد و بررسى کنیم.
نقد اندیشه تعارض علم و دین در غرب
در حوزه فکرى غرب همواره تعارضاتى موردى، میان علم و دین وجود داشته است، به گونه‏اى که تعارض را از مرحله پندار صرف به مرحله واقعیت (حداقل در ظاهر برخى موارد) مى‏رساند، اما سخن در این است که:
الف) آیا تنها با دیدن ظاهر مواردى از تعارض، باید به اندیشه جدایى یا تعارض علم و دین، تن در داد؟ یا آن‏که مى‏توان اغلب یا همه آن موارد خاص را، به‏گونه‏اى تبیین و توجیه کرد که تعارض به گونه‏اى غیر جانبدارانه از بین برود.
ب) برفرض پذیرش تعارض‏هایى موردى، آیا مى‏توان به استناد چند مورد خاص از تعارض، آن را به حیطه یک دین یا مطلق حوزه دین تمام ادیان سرایت داد و قایل به تعارض علم و دین، به طور مطلق شد؟ یا آن‏که هر دینى داراى ویژگى‏هایى است که مانع از سرایت مى‏شود.
در ارزیابى اندیشه غربیان و در باب تعارض علم و دین، توجه به این نکته ضرورى است که آن‏چه اکنون در غرب، تحت عنوان تعارض علم و دین مطرح است، در حقیقت‏حوزه یک دین خاص را نشانه نگرفته، بلکه باتعمیم موارد تعارض- که حداقل در مسیحیت نمونه‏هایى را مى‏توان یافت- به کلیت دین، اندیشه منافى بودن علم با مقوله‏هاى دینى را تبلیغ مى‏کند. در حقیقت‏بانیان این اندیشه، در صددند تا با دلایل جزیى که در حیطه یک دین خاص وجود دارد، جداى از توجه به ویژگى‏هاى هر دینى، تمامى ادیان را زیر سؤال ببرند. لذا پاسخ به سؤال‏هاى فوق از مهم‏ترین و اساسى‏ترین محورها در نقد و تحلیل این اندیشه توسعه طلب است. در پاسخ این سؤال‏ها نکاتى به‏نظر مى‏رسد که در زیر، به آن اشاره مى‏کنیم:
۱) در میان ادیان، دین‏هاى باطلى وجود دارند که ساخته دست‏بشر است و فاقد ریشه فطرى و الهى است و منشا انحرافات عظیمى شده و باعث پاره‏اى از این تعارض‏ها شده است.
۲) برخى از ادیان مانند مسیحیت و یهودیت، اگر چه ریشه‏هاى الهى و فطرى دارند، اما از تحریف و دستبرد بشر مصون نمانده و لذا موجب این تعارض‏ها شده است.
۳) بعضى از تعالیم ادیان حق که ریشه فطرى و الهى دارد و از تصرف عناصر بشرى به دور مانده است، امکان دارد به طور نادرست تفسیر شود و بین آن تفاسیر تحت عنوان برداشت از شریعت و فهم دینى و علم، تحت عنوان فهم طبیعت و برداشت از تکوین، تعارض رخ دهد.
۴) پاره‏اى دیگر از این تعارض‏ها، معلول پیش‏فرض‏ها و پیش داورى‏هاى افرادى است که یا در دین‏شناسى تخصص ندارند و یا در علوم، کارشناس نیستند.
۵) گاهى تعارض، بدوى است و با اندکى دقت‏برطرف مى‏شود و گاهى بى‏توجه‏اى به ابعاد مختلف قضیه باعث تخیل تعارض مى‏شود.
۶) گاهى نظریه علمى، فرضیه است، به همین جهت، توانایى مقابله با نظریه قطعى دین را ندارد.
۷) گاهى هم نظریه دینى، قطعى نبوده و ظنى است و قابل بحث و بررسى مى‏باشد.
باید دانست که منشا اصلى اندیشه تعارض علم و دین در غرب، سه نکته‏اى است که در بندهاى آغازین به آن اشاره شد. در کلیه مراحل تضاد علم و دین در غرب، رد پایى از این سه سهل‏انگارى انحراف‏زا دیده مى‏شود. تحریف، تفسیر نابجا و پیش‏داورى‏هاى افراد بى‏صلاحیت موجب آن شده که در کلیه مراحل، میان دین و علم، تعارض تخیل شود. براى آن‏که بهتر به حقیقت این نکته‏ها واقف شویم شایسته است رابطه علم و دین را در کلیه مراحل بررسى کنیم:
۱) بررسى رابطه علم و دین در غرب
به‏طور مختصر رابطه علم و دین را مى‏توان در چند مرحله بیان کرد:
رابطه علوم عقلى و دین
نظر به این‏که مسیحیت تحریف شده است و اصول اعتقادى کلیسا نوآورى انحرافى در دین است، با عقل در تعارض است. عقایدى چون تثلیث‏یا وحدت پدر و پسر و روح‏القدس و این‏که خداى پدر، در آسمان یا بهشت است و مانند آن، با عقل و مبانى عقلى ناهم‏آهنگ است و به تعبیر قرآن:
(لقد کفر الذین قالوا ان‏الله ثالث ثلاثة).
دین و علوم تجربى
داستان تقابل کلیسا و دانشمندان در تاریخ اروپا معروف و شنیدنى است. ارباب کلیسا مسایل طبیعى ذکر شده در کتاب مقدس و تصویرى که متفکران یونان درباره عالم طبیعت ارایه کرده‏اند، را تفسیر صحیح و خلل‏ناپذیر تلقى مى‏کردند. این آراى علمى به عنوان حقایق مقدس و دینى مطرح مى‏شد. در آیین مسیحیت میان علوم طبیعى و عقاید دینى و فلسفى نوعى هم‏آهنگى ایجاد شده بود که بطلان برخى از آن‏ها- مانند قضیه «زمین محورى‏» – باعث دگرگونى در اجزاى دیگر مى‏شد. از این رو در مقابل آراى جدید هیچ نرمشى نبود و در نهایت پیروزى علم، دین را کنار زد و عقیده نوینى به نام جدایى علم و دین پدید آمد.
دین و اندیشه‏هاى علمى و اجتماعى
حکومت دینى مسیحیت در غرب، به دلیل انحراف و تحریف‏هاى ناروایى که در آن وجود داشت و پى‏آمدهاى وخیمى چون بردگى، فئودالیسم، استبداد، جهل، جنگ‏هاى مذهبى و خشونت کلیسایى را به دنبال داشت و دوره‏اى ناخوش‏آیند و رنج‏آور براى غربیان بود. لذا علیه آن قیام کردند و دوره جدید تاریخ غرب آغاز شد.
از مهم‏ترین مبانى فکرى انقلاب عصر نوین غرب، علیه نظام‏گذشته، جدایى دین از امور دنیا اعم از سیاست، مدیریت، اقتصاد، حکومت و دیگر عرصه‏هاى اجتماعى بود. در این دوره سکولاریسم و لیبرالیسم حاکم شدند و جایى براى برنامه‏هاى جامع و کلان دین در صحنه اجتماع باقى نگذاشتند. تنها مرجع و حجت در همه شؤون زندگى، علوم انسانى و اجتماعى شد و دین به یک احساس درونى شخصى و مراسمى جدا از امور دنیا و فعالیت‏هاى اجتماعى تنزل یافت. این طرزتفکر را که مخالفان تفکر دینى ترویج مى‏کردند، -به عللى- متولیان امور دینى و مذهبى مسیحیت نیز قبول کردند و بدین ترتیب نزاع دین و عقل بشرى و تعارض علم دین در همه عرصه‏ها به پیروزى عقل بشرى و علم، و شکست و نابودى آن چه در غرب به نام دین موسوم بود، منجر شد.
غفلت از شکست دین منحرف شده
اما متاسفانه این نکته عمیق و دقیق، که آن‏چه در غرب با علم جنگید و شکست‏خورد، در واقع دین الهى نبود، بلکه بدعت‏ها و نوآورى‏هاى دینى بود که هیچ سازگارى با دین حقیقى نداشت، آیت پر حکمت (یحرفون الکلم عن مواضعه.) بر عالمان غیر دینى نیز مخفى ماند و به جهت همین غفلت، موافق و مخالف، ضربه‏اى عظیم بر دین وارد کردند و در نهایت، دین و حاکمیت آن از صحنه اجتماع کنار رفت.
امروزه نیز فروغ ایمان و شمع فطرت خداجو در اعماق جان عده‏اى از مردم غرب وجود دارد و اکثر مردم، به خدا و معنویت ایمانى و ماوراء طبیعت -متافیزیک- عقیده دارند.
مشکل اصلى متفکران غربى، نداشتن درک صحیح از اسلام و مبانى آن است; اسلامى که ریشه در اعماق جان انسان دارد. امام خمینى قدس‏سره با تاکید بر ارزنده بودن دستورات دینى اسلام مى‏فرماید:
ما مفتخریم که کتاب نهج‏البلاغه که بعد از قرآن کریم‏بزرگترین دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترین کتاب رهایى بخش بشر است و دستورات معنوى و حکومتى آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است.
همو طرح اندیشه جدایى علم و دین را از دسیسه‏هاى استکبار جهانى دانسته و همگان را بدان توجه مى‏دهد.
متفکران مسلمان، همواره با توجه به این نقاط کور در فکر دینى غرب و نیز عنایت‏به ویژگى‏هاى چالش‏زاى علم و تمدن جدید غرب، به نقد و تحلیل اندیشه تعارض علم و دین پرداخته و جامعه خویش را از گرفتارى در دامى بزرگ بازداشته‏اند. از جمله این متفکران، امام خمینى، علامه طباطبایى و شهید مطهرى‏۵ هستند که با وقوف کامل، بدین امر علاوه بر دورى از آفات اندیشه‏هاى غربى سعى کردند تا جایگاه علم و دین را با توجه به شرایط ویژه معرفتى ما و در زمینه‏هاى باورهاى دینى- اسلامى، ترسیم کنند. استاد فرزانه، در کلام نقادانه خویش همواره ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین را در غرب مد نظر داشتند و با تبیین مفصل این موارد، توانستند به خوبى از عهده دفاع از حریم دین برآیند. لذا در باب نقد تفکر غرب، همواره دیدگاه‏هاى حکیمانه آن شهید فرزانه، برترین و بارزترین نظریات ارائه شده، است.
ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین از منظر امام خمینى قدس‏سره
پس از گذرى اجمالى بر عوامل و ریشه‏هاى تعارض علم و دین در خاستگاه این تفکر به بررسى دیدگاه‏هاى امام قدس‏سره‏در این باره مى‏پردازیم.
نقش استعمار در جدایى علم و دین از منظر امام خمینى قدس‏سره
امام خمینى قدس‏سره با آگاهى کامل از نقش سیاست‏هاى استعمارى در جدایى علم و دین و جوانان دانشگاهى از روحانیان مى‏فرمایند:
تاکنون دست‏خیانت استعمار به وسایل مختلفه، فاصله عمیق بین طبقه جوان و مسایل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده و طبقه جوان را به روحانیون و این‏ها را به آن‏ها، بد معرفى نموده و در نتیجه وحدت فکرى و عملى از بین رفته و راه را براى مقاصد شوم اجانب باز نموده است و تاسف بیشتر، آن‏که همین دستگاه‏هاى مزبور نگذاشته‏اند طبقه تحصیل‏کرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتى و اجتماعى و اقتصادى آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نموده‏اند که اسلام جز احکام عبادى مطلبى ندارد، در صورتى که قواعد سیاسى و اجتماعى آن بیشتر از مطالب عبادى آن است.
امام خمینى قدس‏سره با تاکید بر شناسایى ریشه استبداد و استعمار و نقش طبقه تحصیل‏کرده در برانداختن آن به دانشگاهیان سفارش مى‏کنند تا براى شناخت اسلام مطالعه کرده و تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوند:
این‏جانب اکنون روزهاى آخر عمر را مى‏گذرانم و امید دارم که خداوند تعالى به شما طبقه تحصیل‏کرده توفیق دهد که در راه مقاصد اسلامى که یکى از آن، قطع ایادى ظالمه و برانداختن ریشه استبداد و استعمار است کوشش کنید و قوانین آسمانى اسلام را که براى تمام شؤون زندگى از مبدا وحى نازل شده است و عملى‏تر و سودمندتر از تمام فرضیه‏ها است مطالعه کنید و تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوید.
تبلیغات دامنه‏دار علیه منادیان دین
امام خمینى قدس‏سره‏با سفارش بر هم‏آهنگى منادیان علم و دین، به تبلیغات دامنه‏دار چند صد ساله علیه دین و منادیان دینى اشاره کرده و یکى از ریشه‏هاى جداانگارى حوزه و دانشگاه را همین تبلیغات مسموم مى‏دانند:
مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد [روحانیت] شکسته شود و تبلیغات دامنه‏دار آن‏ها و عمال آن‏ها در چند صد سال موجب شده که مقدارى از روشنفکران را از آن‏ها جدا و به آن‏ها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بى‏معارض شود. اگر احیانا در بین آن‏ها کسانى بى‏صلاحیت‏خود را جا بزنند، لکن نوع آن‏ها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آن‏ها ملت را پاى‏بند اصول و فروع دیانت نموده به رغم اجانب و عمال آن‏ها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست.
اختلاف اندازى بین دانشگاهیان و روحانیت
حضرت امام قدس‏سره یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین و دانشگاه و حوزه را اختلافاتى مى‏داند که بین آن‏ها مى‏اندازند. ایشان در این‏باره خطاب به دانشگاهیان مى‏فرمایند:
این مصیبت‏هایى که الآن ما مى‏کشیم و کشیدیم براى این بوده است که از هم جدا بوده‏ایم. ما و شما در یک مجمعى باهم صحبت نکردیم که ببینیم چه مى‏گوییم، شما چه مى‏گویید، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهى‏ها را آن‏ها، جورى کرده بودند که ما به آن‏ها بدبین بودیم و ما را جورى کرده بودند که آن‏ها به ما بدبین بشوند، ما از هم جدا بودیم…!.
نظریه دیدگاه جدایى دین از سیاست
امام خمینى قدس‏سره یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین و حوزه و دانشگاه را، تفکر انحرافى جدایى دین از سیاست مى‏دانند.
این معنا که دین از سیاست جدا است این مطلبى است که استعمارى‏ها انداخته‏اند در ذهن مردم و مى‏خواهند به واسطه این، دو فرقه [را] از هم جدا کنند; یعنى آن‏هایى که عالم دینى هستند على‏حده‏شان کنند و آن‏هایى که غیر عالم دینى هستند على‏حده‏شان کنند.
جدا سازى مراکز فرهنگى و علمى جدید و قدیم
یکى از ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین جدا سازى حوزه و دانشگاه بود. امام خمینى قدس‏سره در این‏باره مى‏فرمایند:
مراکز علمى و فرهنگى قدیم و جدید و روحانیون و دانشمندان فرهنگى و طلاب علوم دینیه و دانشجویان دانشگاه‏ها و دانش‏سراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند و از نقشه‏هاى اجانب، کوشش در جدایى این دو قطب و تفرقه‏اندازى بین این دو مرکز حساس آدم‏ساز بوده و هست. جدا کردن این دو مرکز، در مقابل یکدیگر قرار دادن آن‏ها و در نتیجه خنثى کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از بزرگ‏ترین فاجعه‏هاى عصر حاضر است. فاجعه‏اى که ما و کشور ما را تا آخر به تباهى و نسل جوان ما را که ارزنده‏ترین مخازن کشور است، به فساد مى‏کشند.
وابستگى به قدرت‏هاى جهانى عامل جدایى از دین
از دیگر عوامل که امام خمینى قدس‏سره به آن اشاره فرموده و آن را از ریشه‏هاى جدایى علم و دین مى‏دانند، القاى تفکر سراپا شرقى یا غربى است. ایشان در این‏باره مى‏فرمایند:
درد این است که کشور ما را آن طور در این سنین زیادى که خارجى‏ها پا باز کردند به آن و خصوصا در این ۵۰ سال دوره سیاه پهلوى آن طور تبلیغات کرده بودند و کردند که آن‏ها مى‏خواهنددر ذهن ملت ما و جوان‏هاى ما متمرکز کنند که اسلام از عهده این‏که یک علمى را، یک تخصصى را، یک صنعتى را ایجاد کند عاجز است… مى‏گویند باید ما تمام چیزها را از سر تا به پا غربى بشویم یا شرقى باشیم.
امام خمینى قدس‏سره ضمن تاکید بر ضرورت انقلاب فرهنگى را گوشزد فرموده و در مقابله با القاى دشمنان که مى‏گویند این‏ها با تخصص مخالفند، مى‏فرماید:
خیر، ما با تخصص مخالف نیستیم ما با علم مخالف نیستیم، با نوکرى اجانب مخالفیم، ما مى‏گوییم که تخصصى که ما را به دامن آمریکا بکشد یا انگلستان یا به دامن شوروى بکشد یا چین، این تخصص، تخصص مهلک است، نه تخصص سازنده، ما مى‏خواهیم متخصصینى در دانشگاه تربیت‏بشوند که براى ملت‏خودشان باشند، نه براى کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا غرب.
از منظر امام خمینى قدس‏سره یکى از ریشه‏هاى جدایى دانشگاه‏ها از دین، آموزش‏هاى شرقى و غربى است:
اتفاقى نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصا غربى‏ها و اخیرا آمریکا و شوروى قرار گرفت و زبان‏ها و قلم‏هاى غربزدگان و شرق‏زدگان آگاهانه یا ناآگاه و اساتید غرب‏زده و شرق‏زده دانشگاه‏ها در طول مدت تاسیس دانشگاه‏هاى خصوصا دهه‏هاى اخیر این دمت‏بزرگ را براى غرب و شرق انجام دادند… هجوم دانشجویان پس از طى کردن دوره‏هاى تحصیلى به آموزش‏هاى غربى و شرقى در دبیرستان‏ها و دانشگاه‏هاى ایران به سوى غرب و احیانا شرق که ره‏آوردى جز فرهنگ غربى و شرقى نداشت، چنان فاجعه‏اى به‏بار آورد که همه ابعاد جامعه ما را بى‏قید و شرط وابسته بلکه تسلیم به ابرقدرت‏ها کرد به‏طورى که جامعه ما با ظاهرى ایرانى -اسلامى محتوایى سرشار از غرب و شرق‏زدگى داشت.
ایشان با اشاره به انحراف تاریخى فرهنگ ما مى‏فرمایند:
البته انحراف فرهنگ ما ریشه تاریخى دارد و ما امروز مواجه‏ایم با استادان و معلمانى برپایه همین تربیت و با فرهنگى غربى که با مصالح اسلام و کشور ما به هیچ وجه وفق نمى‏دهد. تمام وابستگان و انگل‏هاى خارجى، زاییده شده از این دانشگاه غربى بوده‏اند. اجانب با فعالیت‏خود، مدارس و دانشگاه‏هاى ما را از محتوا خالى کردند.
ممانعت از وحدت دو قشر متفکر حوزه و دانشگاه
یکى از عوامل جدا انگارى علم و دین ایجاد جلوگیرى از وحدت علم و دین و حوزه و دانشگاه بود. امام خمینى قدس‏سره با اشاره به این عامل مى‏فرماید:
اساس این بود که اسلام را از بین ببرند، تاریخ اسلام را به اسم این‏که ما خودمان یک کذایى هستیم، تاریخ اسلام را مى‏خواست از بین ببرد، موفق نشد همه چیز را این‏ها مى‏خواستند از بین ببرند، موفق نشدند. همه چیز را این‏ها مى‏خواستند از بین ببرند، اسلام را ضعیفش کنند و مردم را از آن‏هایى که براى اسلام کار مى‏کردند، یا کارشناس اسلام بودند جدا کنند، به اسم این‏که این‏ها مرتجع هستند. از این طرف هم دانشگاهى‏ها به ما مى‏آمدند این‏طور تزریق مى‏کردند که این‏ها یک دسته بى‏دین و ریش‏تراش و فکلى… مى‏خواستند وحدت کلمه‏اى که امکان داشت‏بین این دو قشر متفکر پیش بیاید، نگذارند. خدا خواست که در یک برهه از زمان، این دو قشر با هم شدند، هر دو یک قصد داشتند، هر دو یک مطلب داشتند. و حالا باز همان قضایا [را] مى‏خواهند پیش بیاورند، باز دانشگاهى‏ها را از مدارس قدیمه جدا کنند.
ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین
استاد مطهرى با آگاهى از ارتباط عمیق سه عنصر علم و دین و فلسفه در شکل‏گیرى فرهنگى، ریشه‏هاى فرهنگ غربى تعارض انگارى علم و دین را نیز در همین سه عنصر اصیل و اساسى مى‏دانستند.
تحریف در دین، عامل جدایى
به اعتقاد شهید مطهرى علت روى‏گردانى بسیارى از اندیشمندان از دین، عدم شناخت درست تعالیم دینى است. لذا در حقیقت، چیزى که آن‏ها انکار مى‏کنند مفهوم واقعى دین و خدا نیست، بلکه چیز دیگرى مورد نظر آنان است. در دیدگاه مطهرى، از زمانى افول دین آغاز شد که مفاهیم دینى و تفسیر آن، به دست کشیشان افتاد و در این هنگام چهار دلیل عمده از سوى کشیشان موجب زمینه سازى تعارض اندیشه علم و دین شد.
۱- تحریف متون دینى; از جمله داستان آدم و هبوط او از بهشت است. از دید متالهان مسیحى، شجره‏اى که حضرت آدم از نزدیک شدن به آن منع شد شجره علم به نیک و بد بوده است که به دلیل تمرد او از فرمان الهى، با دستیابى به معرفت و آگاهى به عنوان مجازات، از بهشت رانده شد.
از این جا است که بزرگ‏ترین سنگ بناى تعارض دین و علم در تعارض ایمان و علم نهاده شد. روحانیون مسیحى با تاکید بر این مطلب تحریف شده در حقیقت تیشه به ریشه دینى زدند که خود در صدد حفظ آن بودند.
۲ – تصویر نادرست از خداوند; از دیدگاه استاد، چند تصویر نامناسب از خداوند در الهیات مسیحى موجب فراهم آمدن زمزمه‏هاى تعارض علم و دین در غرب شد:
الف – در الهیات مسیحى خداوند براى خلق یک موجود، نیاز به مواد اولیه داشت، لذا در ردیف دیگر علل طبیعى جهان قرار مى‏گرفت. تنها تفاوت او در ماهیت مرموزتر او بود که باعث مى‏شد از دیگر نیروهاى جهان ممتاز شود. از دیدگاه کلیسا خداوند، در خلقت موجودات همچون سازنده ساعتى است که نیاز به چرخ‏ها و ابزار کار دارد.
با چنین برداشتى از خداوند، موفقیت‏هاى علوم با شکست الهیات مسیحى و بروز اندیشه تعارض، مساوى خواهد بود.
ب – روحانیون و متدینان مسیحى همواره در صدد بوده‏اند که از جنبه مجهول و مرموز جهان به وجود خدا، پى‏ببرند. در این نظر هر پدیده مجهولى را باید به عامل مرموز – خداوند- نسبت داد.
گویا ماوراءالطبیعه انبارى است که باید مجهولات خود را به آن‏جا ارجاع دهیم. بنابراین هرچه مجهولات بیشتر، دلایل خداشناسى افزون‏تر است. این تصویر نامناسب از دو سو به تعالیم دینى غرب ضربه وارد مى‏کرد: از یک سو جستن مفهوم خدا در لابه‏لاى مجهولات، این وهم را پدید مى‏آورد که براى اعتقاد به خدا باید مجهولاتى وجود داشته باشد، لذا نباید براى حفظ اعتقاد خویش به جست‏وجو و کشف مجهولات پرداخت، بدین‏سان اندیشه تعارض ایمان و علم بار دیگر رخ مى‏نمود. از سوى دیگر، لازمه این نگرش آن بود که هرجا علم به شناخت علل طبیعى نایل مى‏آمد، مفهوم خدا و دلایل وجود او در دایره تنگ‏تر و کوچک‏ترى قرار مى‏گرفت. از این‏رو براى رسیدن به علم باید اعتقادات دینى را از ذهن دور کرد.
۳ – قرار دادن مسایل علمى و فلسفه‏هاى یونانى در ردیف اصول و عقاید مذهبى; در اثر آمیختگى شدید تعالیم مذهبى و برهان‏هاى علمى و فلسفى یونانى، کم‏کم این توهم براى برخى از کشیشان قرون وسطى پدید آمده بود که براى دست‏یابى به تعالیم مذهبى، تنها راه همان فلسفه و علوم یونانى است از این‏رو کم‏کم این اصول در ردیف تعالیم اصلى مذهب درآمد. منکر آن‏ها، منکر دین و ملحد به حساب مى‏آمد و مرتد به‏شمار مى‏رفت. لذا در عصر رنسانس با زیر سؤال رفتن مفاهیم فلسفى و قوانین علمى یونانى، اندیشه جدایى علم و دین پدیدار شد.
۴ – خشونت‏هاى کلیسا; کلیسا با سازماندهى محاکمى به نام «انگیزاسیون‏» یا «تفتیش عقاید» در جست‏وجوى عقاید مخالف، از هیچ جنایتى فروگذار نمى‏کرد. این سازمان تنها به حکم ارتداد مخالفان ظاهرى اکتفا نمى‏کرد، بلکه در میان رفتارهاى افراد و اندیشه آنان، به دنبال رد کوچکى از مخالفت مى‏گشت تا با واکنش بسیار تند خویش، آن را در نطفه خفه کند. طبعا عکس‏العمل افکار عمومى در مقابل چنین رفتارى، جز طرد مذهب نمى‏توانست‏باشد. به قول شهید مطهرى:
وقتى که علم، دشمن دین معرفى شود، علما و دانشمندان به نام دین در آتش افکنده شوند و یا سرهایشان زیر گیوتین برود، مسلما و قطعا مردم به دین، بدبین خواهند شد.
فلسفه نادرست غربى عامل جدایى دین و علم
فلسفه همواره با دین و علم، ارتباط عمیق و نزدیکى داشته است. زمانى در شرق، بسیارى در صدد آشتى‏دادن فلسفه و دین بوده و با استفاده از فلسفه رهیافت تازه‏اى را به سوى فهم دینى رقم مى‏زدند، از طرف دیگر فلسفه و علم نیز در مقولات مشترک رابطه تنگاتنگ دارند. شهید مطهرى سه نتیجه زیان‏بار را بر فلسفه نادرست قرون وسطى در غرب مترتب مى‏داند:
۱) مفاهیم فلسفى وجود درباره خداوند و جهان طبیعت‏با دست‏آوردهاى جدید علمى سازگارى نداشت. تصویرى که فلسفه آن دیار ارایه مى‏داد، خداوند را در پستوى مجهولات، در میان علل طبیعى دیگر جست‏وجو مى‏کرد، از این رو با نتایج علمى در تعارض بود. در نظر استاد، فلسفه رایج در قرون وسطى، تنها با دفعى‏الوجود بودن جهان، نیازمندى به خدا را اثبات، و از این جهت هنگام انتشار نظریه تکامل، آن را چند خدا تلقى مى‏کرد. چرا که در این صورت، علل طبیعى براى به‏وجود آوردن تدریجى، کافى بود. در حقیقت در جایى که فلسفه مى‏توانست‏با استفاده از دست‏آوردهاى علمى جدید، رهیافت تازه‏اى را به سوى خدا در پیش گیرد، با ضعف مفاهیم خویش، عکس آن مسیر را پیمود.
۲) برخى از فرضیه‏هاى نادرست علمى به صورتى تنسیق شدند که نفى آن‏ها در ردیف نفى دین بود. به عنوان نمونه فرضیه «کوویه‏» -زیست‏شناس قرن ۱۷ و ۱۸، که معتقد بود انواع پدیده‏هاى زمین همواره در اثر یک رشته سوانح طبیعى نابود مى‏شوند و سپس خداوند بار دیگر انواعى کامل‏تر از دوره پیش را مى‏آفریند- به علت مخالفت‏با فرضیه تکامل داروین مورد توجه قرار گرفت و وجود خدا بدین وسیله تبیین شد. به عقیده شهید مطهرى، چیزى که در این نظریه ابراز شده است تنها مبتنى بر مشاهده‏هاى عینى و تجربى نبوده، بلکه جو حاکم فلسفى، این فرضیه را بدین شکل درآورد. ضعف در مسایل فلسفى و تنظیم فرضیه‏هاى علمى بر آن اساس همواره موجب شکست الهیات شده است، زیرا باظهور فرضیه‏هاى متقن‏تر این ذهنیت پدید مى‏آید که خداوند را در صورتى مى‏توان پذیرفت که علم را کنار بگذاریم.
۳) در اثر نارسایى فلسفه وسطایى با ظهور روش‏هاى تجربى، متافیزیک و فلسفه اولى کنار گذاشته شد و فلسفه جدیدى به‏نام فلسفه علمى که مبتنى بر روش‏هاى حسى و تجربى بود و ثمره‏اى جز محدود کردن دین نداشت‏به وجود آمد و پایه‏هاى عقلانى را که اصلى‏ترین راه‏هاى مهم دینى است، تضعیف کرد.
علم
به اعتقاد شهید مطهرى دو دلیل اصلى در غرب سبب شد که مسایل علمى با دینى در تعارض افتد:
۱) بستر شکوفایى علم، زمینه ایمان‏زدایى داشت. به اعتقاد استاد، بسیارى از دانشمندان غربى براى فرار از ایمان، علم را پاسخ‏گوى تمام مسایل تلقى کردند. به نظر ایشان از هنگامى که فرانسیس بیکن گفت:
انسان علم را باید در خدمت زندگى قرار دهد و آن علمى خوب است که انسان را بر طبیعت تسلط و به او توانایى دهد. علم از حقیقت‏گرایى و قداست تهى شد و به تمام هستى، به دیده مادى نگاه کرد.
۲) به دلیل ضعف فلسفه و دستگاه دینى کلیسا، انسان آن‏قدر از عالم مادى دور شده بود که در عصر جدید و تحولات نوین مادى در بهت فرو رفت. از این رو روش علمى بسیار نیرومند جلوه کرده و جاى همه تحقیقات، از جمله فلسفه اولى را گرفت و براى پاسخ‏گویى به نیازهاى هستى شناسانه بشر، فلسفه علمى را پایه‏ریزى کرد. واکنش فلاسفه در برابر پیشرفت‏هاى علمى دو گونه بود:
عده‏اى با اعتقاد به لزوم بازنگرى در عقاید دینى و فلسفى، عنان تمام امور را به دست علم سپردند. اینان به جاى جست‏وجوى اراده خداوند در پدیده‏ها به علل طبیعى اشیاء پرداخته و معتقد بودند که هرچه در این محدوده نگنجد، بى‏معنى خواهد بود.
دسته دیگرى به علت تسخیر جهان خارج به وسیله علم، چاره را جز در روى‏آوردن به ذهن ندانستند و لذا در دراز مدت تضاد شدیدى را میان علم و دین به‏وجود آوردند.
نارسایى‏هاى علم
از مسایلى که در تحلیل تفکر غربیان، توجه به آن بسیار کارساز و راه‏گشا است نارسایى‏هاى علم جدید در راه‏یابى به بسیارى از حیطه‏ها است، با وجود آن‏که، رشد سریع علوم تجربى در قرون اخیر، اندیشه آدمى را تسخیر کرده و جایگزین ره‏یافت‏هاى دیگر شده است، اما دانشمندان تجربى نیز به این نکته اعتراف مى‏کنند که «علم در شناسایى بسیارى از مسایل ناتوان است.» آرى! در کنار اندیشه غرورآمیز برترى روش تجربى و علوم جدید، اقرارهایى عاجزانه نیز در رد این ادعا شنیده مى‏شود.
دانشمند تجربى وقتى مى‏خواهد [علم جدید را] نقد کند، مى‏گوید:
… این‏گونه نیست که تفسیرى [که علم از جهان] ارایه مى‏دهد، تفسیر مطلقى باشد و نباید [علم] ادعا کند که تمامیت وجود را همه واقعیات را مى‏تواند شناسایى کند، باید به محدودیت‏خودش توجه کند.
در درک این نکته که علم در بسیارى از موارد نارسا است، ذکر چند نکته لازم است:
الف) روش و قلمرو محدود علم و فلسفه‏هاى علمى
از آن‏جا که روش علوم تجربى، مشاهده و حس و تجربه است، موضوعاتى که علم جدید با آن‏ها سروکار دارد به حس و تجربه محدود خواهد شد. این محدودیت‏باعث مى‏شود که علم جدید، با وجود ادعاى یافتن «مبانى کلى و عمومى‏»، سخنى براى گفتن نداشته باشد. راز این مساله در این است که علم با وجود داشتن روشى تجربى ناچار جزیى‏نگر است، زیرا مسایل کلى در حیطه حس و تجربه، قرار نمى‏گیرد.
اشکال عمده‏اى که به فلسفه‏هاى علمى وارد است، آن است که چگونه مى‏توان با به‏کارگیرى روش‏هاى محدود به مبانى کلى، که ریشه‏هاى متافیزیکى دارد، دست‏یافت؟ به عنوان نمونه سؤال عمده‏اى که در برابر این فلسفه‏ها نهاده مى‏شود، این است که آینده آدمى به چه سمت و سویى مى‏رود؟ این مساله در علوم انسانى و تجربى که مدعى رساندن انسان به کمال هستند بسیار مهم است. اما فلسفه تجربى – با ادعاهاى فراوان در دستیابى به قوانین کلى- از پاسخ به این‏گونه سؤال‏ها عاجز است.
علاوه بر این اگر دانشمندى سیانتیسم باشد; یعنى نه فقط دانشمند باشد، بلکه بخواهد روش علمى (تجربى) را به امور کلى و جهان‏شمول سرایت دهد و از علم، نتایج فلسفى بگیرد، در آن صورت با بسیارى از امور، تعارض و تضاد ایجاد مى‏شود.
علوم تجربى در این زمینه توانایى ارایه قوانین درست و عارى از نواقص جزیى‏نگرى را ندارد، لذا نتایجى را برداشت مى‏کند که با قوانین کلى و حیاتى در تعارض است.
اشکال مهم دیگر آن است که، علوم و فلسفه‏هاى تجربى به امورى که در دایره محسوسات نمى‏گنجد، چندان توجهى ندارند.
در این علوم جدید… بحث ماوراى محسوسات، جدى نیست; یعنى امور ماوراى محسوس، جایگاهى در عرف علما و دانشمندان (تجربى) ندارد. البته حتى در خود مغرب زمین یک سلسله شواهد و نشانه‏هایى بر این‏که، این‏علم جدید غربى همه چیز را در طبیعت و آفرینش نمى‏تواند بیان کند، وجود دارد ولى علم جدید غربى، آن‏ها را کنار گذاشته و راجع به آن صحبت نمى‏کند.
ایراد این علوم، آن است که اساسا واقعیتى را در وراى ماده، تصور نمى‏کنند. در حقیقت این علوم، در ابتدا فرض را بر انحصار راه شناخت در حس و تجربه گذارده و سپس ناچار به انکار واقعیت‏هاى خارج از این محدوده مى‏پردازند و بدین‏سان خویش را از بسیارى از آگاهى‏ها محروم مى‏کنند… علم یک ابزارى دارد و یک روشى دارد که با آن فقط مى‏توان عالم ماده را بشناسد اگر عالمى مى‏گوید: واقعیت جز آن‏چه من شناختم، نیست، اشتباه است. چرا؟ براى این‏که خارج از علم تجربى او، علم به معناى مطلق; یعنى فلسفه یا آگاهى‏هاى دیگرى وجود دارد که با آن‏ها مى‏توان حقایق عالم را شناخت; حقایقى که آن‏ها را با تور علم‏شان نمى‏توانند صید کنند.
قلمرو علم، بیش از دو حوزه را زیر پوشش قرار نمى‏دهد. بنابراین علوم و فلسفه‏هاى مادى از جواب‏گویى به سؤال‏هایى که در حیات انسان، تعیین کننده و براى او بسیار مهم هستند، عاجزند. در واقع دست‏یابى به آگاهى‏هایى که فراتر از قلمرو حس و تجربه‏اند بسیار مهم‏تر از درک پدیده‏هاى طبیعى است، چرا که انسان با یافتن این آگاهى‏ها مى‏تواند کلیت زندگى خویش را تحت‏نظر داشته و براى آن برنامه‏ریزى کند. از هنگامى که در اواخر قرن بیستم فلسفه‏هاى مادى و مخاطبان آن‏ها به ناتوانى حس و تجربه در پاسخ‏گویى بدین مسایل پى‏بردند، بار دیگر به سوى بازسازى پایه‏هاى معنوى فرهنگ گذشته خویش شتافتند.
نکته پر اهمیتى که توجه به آن ضرورى است، آن است که با توجه به توضیحات فوق، ناتوانى علم و فلسفه‏هاى علمى در جواب به مسایل کلى و متافیزیکى روشن شد. از آن‏جا که این مبانى کلى در زندگى انسان و تعیین قوانین و دستورهاى جزیى زندگى تاثیر به سزایى دارد، فلسفه‏هاى مادى به علت عدم توجه به این مبانى، از ارایه دستورهاى مفید و سازنده براى زندگى حتى در جزییات نیز عاجزند، لذا براى رسیدن به قوانین جزیى و کلى درست در حیات بشر توسل به عنصرى فراتر از علم و تجربه ضرورى است. اگر چه نقش تکمیلى علم و تجربه در این زمینه غیر قابل انکار است.
ضعف علم در پاسخ به دو سؤال عمده انسان
هر انسانى در هر موقعیت زمانى و مکانى همواره با دو سؤال مهم روبه‏رو است که علوم تجربى از عهده پاسخ آن‏ها برنمى‏آید:
الف – من چرا به این جهان آمده‏ام؟
ب – به کجا خواهم رفت و چه آینده‏اى خواهم داشت؟
این دو سؤال، بسیار مهم‏تر از نیازى است که انسان به برق و اتومبیل و تلفن و… دارد، انسان بدون این‏ها مى‏تواند زندگى کند، ولى اگر پاسخ این سؤالات را نداشته باشد نمى‏تواند براى کل زندگى خویش معنایى بیابد.
ناتوانى علوم و فلسفه تجربى در شناساندن حقایق اشیا
از مباحث‏بسیار پر اهمیت آن است که علم بدون شناخت واقعیات فوق طبیعت -که اشتیاق به شناخت آن در درون انسان‏ها جدى است- قادر به شناساندن اشیا نیست، دلایل این ناتوانى متعدد است:
الف – خالت قطعى عوامل درک، در شى‏ء ادراک شده، اعم از هواس طبیعى انسان و ابزارها و دستگاه‏ها;
ب – هدف‏گیرى‏هاى محقق و صاحب‏نظر که بعد یا ابعادى از اشیا را براى شناسایى تعقیب مى‏نماید;
ج- ارتباط همه موجودات با یکدیگر که لازمه‏اش امتناع علم به اشیا در صورت وجود یک مجهول در میان آن‏ها است;
د – فیلسوفان گذشته… اعتراف کرده‏اند که ما هرگز اشیا را به فصل حقیقى آن‏ها نمى‏شناسیم، بلکه معرفت ما محصول فصل‏ها و جنس‏هاى منطقى که امتیازات اشیا از یکدیگر هستند، مى‏باشد;
ه’ – مى‏توان گفت همه صاحب‏نظران ژرف‏نگر در جهان‏بینى، در آن هنگامه که متوجه این بعد از واقعیات مى‏شوند، اعتراف مذبور را با کمال خردمندى و تواضع علمى ابراز مى‏دارند.
نمونه‏هایى از ناتوانى علم و فلسفه‏هاى علمى
ماده چیست؟[ماده به معناى مطلق آن که براى بعضى‏ها جانشین حقایق عالى هستى تلقى شده‏است.]
حرکت چیست و آیا انواع حرکت منحصر در همان است که علوم پایه و دیگر برداشت‏هاى تحققى از آن‏ها بهره‏بردارى مى‏کنند؟
ارتباط این دو حقیقت (ماده و حرکت) چیست؟ و ماده چرا حرکت مى‏کند؟ و چرا این حرکت را در پیش گرفته است؟
آیا با فرض باز بودن نظام (سیستم) کیهانى مى‏توان گفت: همین حرکت در همین مسیر، ابدى است؟ به چه دلیل؟
مرز حقیقى «من‏» و جز «من‏» در جهان فیزیک مشخص گشته است. آیا این مرز قراردادى است، همان‏گونه که بعضى از صاحب‏نظران درباره ذات بنیادین طبیعت در کیهان معتقد شده‏اند؟
تعریف ماهیت عدد مانند ۲، ۷، ۱۰۰ و… (نه محدود و نه شکل کتابتى و تلفظ آن) چیست؟
عاملى که براى به خاطر آوردن یک موضوع یا قضیه‏اى فراموش شده به کار مى‏افتد، چیست؟
تعریف ماهیت تفکر و انواع آن و فرق مابین تفکر و تعقل چیست؟
روى آورى دوباره انسان به دین در دنیاى پیشرفته صنعتى
به رغم هجوم بسیارى که از ناحیه علم بر دین در قرون اخیر شده است، دین هنوز در جوامع، حتى پیشرفته نیز به حیات خود ادامه مى‏دهد. در اواخر این قرن روى آورى، انسان گرفتار در دنیاى مادى غرب به دین موج فزاینده‏اى داشته است، به‏طورى‏که بسیارى از متفکران و فلاسفه مادى به ناتوانى علم به لزوم بازگشت دوباره انسان به دین و نیاز به آن تاکید مى‏کنند. در این میان دیگر سخن از تعارض علم و دین نیست، زیرا آن‏ها خود مى‏دانند در صورت دورى از پیش داورى‏ها هیچ تعارضى به وجود نمى‏آید و از طرفى دیگر به این نکته واقفند که عدم روى‏آورى به دین و دامن زدن به اندیشه تعارض، پى‏آمدهایى به دنبال خواهد داشت که هیچ‏گاه با آثار اغماض از تعصب و جانب‏دارى از علم، قابل مقایسه نیست.
روى آورى گسترده بشر غربى به دین، ریشه در یک نکته اساسى دارد و آن این است که علم در برآوردن نیازهاى اساسى ناتوان است، لذا چاره‏اى جز کنار نهادن اندیشه‏هاى ناصواب نیست. با توجه به توضیحات فوق درباره نارسایى‏هاى علم، روشن مى‏شود که اندیشه تعارض علم و دین، حتى در فرض درستى آن، با پى‏آمدهایى همراه است که چاره‏اى جز جانب‏دارى از دین را ایجاب نمى‏کند. در حقیقت انسان امروز با روى‏آورى به دین و حتى مادى‏ترین امور در لابه‏لاى دستاوردها و پیشرفت‏هاى علوم و تکنولوژى، این نکته را ثابت کرده است که:
اولا: هیچ تعارض قابل ملاحظه و حقیقى بین این دو عنصر اساسى وجود ندارد.
ثانیا: اندیشه تعارض، قدرت آن را ندارد تا دین را که پاسخ‏گوى بسیارى از نیازهاى بشر است، از دایره حیات انسان حذف کند.
ثالثا: این دو عنصر مى‏توانند در حیات بشرى نقش مؤثرى را ایفا کنند.
امام خمینى قدس‏سره با تاکید بر این مطالب، علم جداى از دین را منشا فساد و شقاوت‏هاى جوامع بشرى مى‏داندو ضرر علم بدون ایمان را به مراتب از جهل خطرناک‏تر مى‏شمارد.
علم جداى از دین از منظر امام خمینى قدس‏سره
امام خمینى قدس‏سره با تاکید بر نارسایى‏هاى علم و نیاز بشر به دین، بر این باور است که علم بدون ایمان، منشا بسیارى از شقاوت‏ها مى‏شود:
اگر گمان کنید یا گمان کنیم که علم منشا سعادت است، ولو هر چه باشد، این یک اشتباهى است، بلکه گاهى علم منشا بسیارى از شقاوت‏ها است، «چو دزدى با چراغ آید گزیده‏تر برد کالا»…، اگر دانشگاه فقط دنبال این باشد که فرزندان ایران را با معلومات بار بیاورد، معلومات را، هى روى هم بریزد، این براى سعادت ملت ما یا فایده ندارد یا ضرر دارد.
ایشان بر ارزش علم همراه با دین تاکید کرده و درباره فساد علم بدون ایمان مى‏فرمایند:
آن چیزى که ملت‏ها را مى‏سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزى که دانشگاه را بارور مى‏کند که براى ملت مفید است، براى کشور مفید است، آن عبارت از آن محتواى دانشگاه است، نه درس است. صنعت ما، عداى ایمان، فساد مى‏آورد، علم ما عداى ایمان، فساد مى‏آورد. «اذا فسد العالم، فسد العالم‏». هر چه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است.
نمونه‏هایى از تعاون علم و دین
حدوث جهان در نظر علم و دین
از مواردى که دین به آن اصرار دارد و آن‏را از دلایل اثبات وجود خدا مى‏داند، اثبات حدوث عالم است. این اصل با قوانین علمى نیز ثابت‏شده است. قانون دوم ترمودینامیک ثابت کرده که جهان پیوسته روبه وضعى روان است که در آن تمام اجسام به درجه حرارت پست مشابهى مى‏رسند و دیگر انرژى قابل مصرف، وجود نخواهد داشت. از این رو به انتروپى (پیرى و فرسودگى) جهان تعبیر مى‏شود. اگر جهان آغازى نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این، حالت مرگ و رکود آن حادث شده باشد. خورشید سوزان و ستارگان و زمین آکنده از زندگى، گواه صادق است‏بر این که آغاز جهان در «زمان‏» اتفاق افتاده و لحظه خاصى از زمان آغاز پیدایش آن بوده است و بنابراین نمى‏تواند جزء «آفریده‏» باشد. «برتراند راسل‏» و «فرانک آلن‏» در اثبات حدوث جهان سخنانى را بیان داشته‏اند.
قانون‏مندى جهان از دیدگاه علم و دین
قانون‏مندى جهان که دین بر آن تاکید دارد به وسیله علم آشکارتر مى‏شود. دانشمندان علوم تجربى در این باره گفته‏اند که مشاهده‏هاى ما در علوم و زندگى روزمره پدیده‏هاى تکرارى و نظم را در جهان آشکار مى‏کند… قوانین علم چیزى نیستند، جز گزاره‏هایى که این نظم را با دقت زیاد بیان مى‏کند. بنابراین فرض علوم طبیعى، نظم و قانون در طبیعت است و کار دانشمندان، شناخت و کشف آن قوانین است. لذا با پیشرفت علم، نمونه‏هاى بیشترى از نظم حاکم بر جهان نمایان مى‏شود. بنابراین با استناد به اصل «نیازمندى نظم به ناظم‏» آفریدگار ناظم را مى‏توان اثبات کرد.
هدفدارى حیات از نظر علم و دین
در بافت وجودى موجودات زنده، سلسله فعل و انفعالاتى طبیعى رخ مى‏دهد و در پى آن خواص و آثارى به وجود مى‏آید که با اهداف حیاتى ویژه‏اى تناسب دارد، چنین بر مى‏آید که این فعالیت‏ها آگاهانه و انتخاب‏گرانه بوده و به سوى اهداف ویژه‏اى جهت‏گیرى شده‏اند. هدف‏دارى و شعور و انتخاب امورى نیست که با ماده – اعم از مکانیکى یا دینامیکى – توجیه شود، لذا اصل هدف‏دارى در حیات که از علوم طبیعى به‏دست مى‏آید، دلیل دیگرى بر وجود آفریدگار دانا است. این هدف‏دارى در موارد متعددى از جمله تشکیل ساختمان موجودات زنده، رشد فردى، روابط متقابل آن‏ها بیش از پیش آشکار است.
معجزات متون دینى و پرده‏بردارى علم
در متون دینى اسلامى، موارد متعددى پیدا مى‏شود که در آن حقایقى بیان شده است ولى در آن زمان حقیقت امر بر مردم به علل مختلف آشکار نشده اما امروز و پس از گذشت قرون متمادى پرده از آن کنار رفته است، مانند قانون وراثت که از قوانین ثابت‏شده در علوم تجربى است، در ده‏ها قرن پیش نبى‏اکرم صلى الله علیه و آله آن را بیان مى‏فرمودند:
انظر فى اى شى‏ء تضع ولدک فان العرق دساس.
و نمونه‏هاى متعدد دیگرى که درباره تاثیرات والدین و محیط و تغذیه بر جنین در روایات آمده است.
قوه جاذبه از امورى است که قرآن مجید بدان تصریح کرده است:
(الله الذى رفع‏السموات بغیر عمد ترونها.)
(خلق السموات بغیر عمد ترونها و القى فى‏الارض رواسى.)
امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند:
ثم عمد و لکن لاترى.;
آن‏جا عمودى است که دیده نمى‏شود.
زیست‏شناسان پس از سال‏ها مطالعه و کاوش علمى گفته‏اند: «امکان زندگى در کره زمین به علت وجود آب است.» و شیمى‏دانان گفته‏اند: «مهم‏ترین اعمال شیمیایى که براى زندگى و نمو هر جنبنده‏اى لازم است، به وسیله آب باید انجام شود.» قرآن مجید در این باره فرموده است.
(والله خلق کل دابة من ماء.)
(وجعلنا من‏الماء کل شى‏ء حى.)
دانشمندان گفته‏اند: «اولین عضو فعال در نوزاد، گوش است و پس از آن چشم و دیگر، دستگاه عصبى او است.»
(والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة.)
عمل جفت‏گیرى توسط باد و گیاه که امروزه دانشمندان گیاه شناس آن را بیان کرده‏اند، در قرآن کریم به صراحت‏بیان شده است:
(و ارسلنا الریاح اللواقح.)
(سبحان الذى خلق الازواج کلها مما تنبت‏الارض و من انفسهم ومما لاتعلمون.)
گرچه طرف‏داران هیئت «کوپرنیکى‏» از قدیم‏الایام وجود داشته‏اند، ولى قدرت در دست طرف‏داران هیئت «بطلمیوسى‏» بوده است. غافل از آن‏که قرآن کریم حقیقت امر را روشن کرده‏است:
(الذى جعل لکم‏الارض مهدا.)
(و هو الذى جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فى مناکبها.)
و همچنین: (وترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مرالسحاب، صنع‏الله الذى اتقن کل شى‏ء.)
این‏ها نمونه‏هاى اندکى از معجزات علمى قرآن و اسلام است.
۷) علم و دین از منظر اسلام و امام خمینى قدس‏سره
باید دانست اندیشه تعارض علم و دین در دورانى به ظهور رسیده که خصوصیات دینى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى حاکم بر آن، با جوامع اسلامى متفاوت است و از آن‏جا که این خصوصیات، ریشه‏هاى بروز چنین اندیشه‏هایى هستند، نمى‏توان به سادگى آن‏ها را به مجموعه‏هاى دیگر سرایت داد.
به‏طورکلى اسلام داراى اندیشه‏هایى است که توهم جدایى علم و دین را از بین مى‏برد، چرا که اسلام در رهیافتى عقلانى – و نه صرفا نقلى و تعبدى- با ترسیم موقعیت دین و دانش در زندگى انسان و روشن کردن ویژگى‏هاى هر یک و موارد لزوم تعاون و یا استقلال آن‏ها، نظریه‏اى ارایه مى‏کند که بدون هیچ صدمه‏اى به علم و دین، هر دو را در جزء جزء زندگى انسان قرار مى‏دهد.
لذا در بحث ارتباط علم و دین در جامعه اسلامى نمى‏توان از رهیافت غربى آن به نتیجه‏اى شایسته رسید. هرچند با نقد آراى غربى مى‏توان به بطلان نظریه تعارض، دست‏یافت.
از این رو طرح مبانى کلى پذیرفته شده در تفکر اسلامى، ما را از بحث‏هاى پیچیده‏تر در این زمینه بى‏نیاز کرده و به مقصود اصلى‏مان مى‏رساند. امام خمینى قدس‏سره با ارایه نظر اسلام مى‏فرمایند:
خداى تبارک و تعالى علم را یکى از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر چنان‏چه جهت داشته باشد، و جهت هم همان است که (اقرا باسم ربک). در هیچ ملتى مثل ملت اسلام از علم توصیف نکرده است. قرآن کریم در جاهاى زیادى، از علم و عالم و توجه به علم توصیف فرموده است… «طلب‏العلم فریضة.»….

مرداد ۳م, ۱۳۸۸ by admin

تفاهم نامه میان مرکز بین المللی میان رشته ای علم ودین پونا (هند) و دانشگاه ادیان ومذاهب به امضا رسید

نظر به جایگاه و اهمیت پژوهش ومطالعات میان رشته ای و نیز توسعه ی گفتمان میان علم و دین و بسط مراودات علمی با مراکز مختلف پژوهشی ، تفاهم نامه ای میان دانشگاه ادیان ومذاهب قم ومر کز آموزشی و پژوهشی علم ودین پونا(هند) به امضاء رسید. براساس این قرارداد طرفین خواستار بالا بردن سطح همکاری متقابل در حوزه های کاری زیر شدند :

· تبادل کارکنان واعضای هیات علمی در حد امکان

· مبادله دانشجویان

· انجام پروژه های تحقیقاتی وکنفرانس های مشترک

· مبادله معلومات دانشگاهی

· وسایر مبادلات فرهنگی وعمومی

این قرار داد به دنبال عزیمت برخی از اعضا هیات علمی دانشگاه ادیان قم به آن مرکز و مذاکرات صورت گرفته از نزدیک به عمل آمد.

لازم به ذکر است که مرکز بین المللی آموزشی وپژوهشی علم ودین (IISR) در پونا –هندوستان که هر ساله با برگزاری همایشی در موضوعات مربوطه به حوزه ی پژوهشی علم ودین وزیر شاخه های مربوطه ، به بررسی وتبادل نظر میان صاحب نظران واندیشمندان مختلف می پردازد ، شرکت کنندگان که از کشور های مختلفی در آن حاضر می شوند با برگزاری جلسات ونشست های جانبی ضمن آشنایی با نگرش ها وفعالیتهای یکدیگر ، به طور کلی یک شعار را مد نظر قرار می دهند وآن ، یافتن راه وشیوه ها ونگرشهایی برای نشان دادن ترابط و تعامل میان حوزه ی علم وحوزه ی دین است .عمده ترین حامیان این مؤسسه بنیاد تمپلتون(Tempelton) وواتیکان می باشند و بیشترین تأکید در این مرکز(IISR) بر این موارد ذیل می باشد :

- بالا بردن وتوانمند ساختن فعالیت های مورد علاقه در حوزه پژوهشی ” گفتگوی میان علم – دین “(SRD) در میان گروههای مختلف خواص وعموم .

- فراهم ساختن فر صت های مطالعاتی جهت پژوهشگران به منظور مواجهه با اصلی ترین مباحث روز و جدید و تولید دانش وبالاخره انتشار آنها در قالب کتب ومقالات وبرگزاری سمینار.

- تحریک وسبب سازی وایجاد انگیزه در جوانان با کمک در کنار هم قرار دادن و پدید آوردن فضایی دوستانه وعلمی در میان ایشان ونیز دسترسی آسان به دانشمندان وصاحب نظران .

- کمک وسرویس دهی علمی به مراکز پژوهشی دیگردر انجام پژوهشهای خلاقانه وراهبردی .

- شبکه سازی ونظام بخشی میان این مرکز وسایر مراکز به منظور رسیدن هرچه کاملتر به اهداف وپیشگیری از انجام کارهای مشابه وتکراری .

بر همین اساس در هر همایش علاوه بر فیلسوفان دین وعلم ومتکلمان وشخصیت های دینی – بویژه کاتولیک – گروهی ازاندیشوران دیگررشته های علوم انسا نی وتجربی – متناسب با موضوع همایش- شرکت می نمایند . با پیگیری های صورت گرفته توسط آقای دکتر حمید رضانیا – عضو هیأت علمی دانشگاه ادیان ومذاهب – در راستای همکاری های علمی وپژوهشی بیشتر میان هر دو مرکز، از این دانشگاه نیز جهت حضور در همایش دعوت به عمل آمده که از سال۲۰۰۸ تاکنون در دو همایش ، با موضوعات زیرشرکت نموده است:

· علم و دین و نقش مسیحیان ، سال ۲۰۰۷  دکتر حمید رضانیا

· علم و دین و جهانی شدن ،سال ۲۰۰۸ ، دکتر احمد قلی زاده

· علم و دین و روانشناسی ، سال ۲۰۰۹ ، دکتر حمید رضانیا

این همایش سالانه امسال نیز از اول ژانویه ۲۰۰۹ با یکی دیگر از موضوعات مربوط به حوزه علم و دین برگزار خواهد گردید.

مرداد ۳م, ۱۳۸۸ by admin
راه اندازی و پرداختن به رشته آموزشی وپژوهشی علم و دین در کشور یک نیاز ضروری است

مدیر گروه دین شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: امروز تمامی ادیان به این نتیجه رسیده اند که برای مقابله با موج ضد دینی و نشان دادن کارکردهای دین، نیاز به گفتگوی بین ادیانی است.

اشاره :

حمید رضانیا در سال ۱۳۴۴ در شیراز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در شیراز گذراند.  پس از اتمام دوره دبیرستان ، به حوزه مشهد و مدرسه استاد آیت الله موسوی نژاد عزیمت کرد و از فضلای آن حوزه بهره مند شد، که در این میان اساتید بزرگواری چون مروارید، میرزا جواد تهرانى، فلسفی ، عارف بزرگ استاد مولوی افغانی و نیز برخی از شاگردان مرحوم رجبعلی خیاط را می توان یاد کرد. و سپس برای سطوح عالی حوزه، به حوزه قم نقل مکان کرد و ضمن دروس سطوح عالی و خارج حوزه و اساتیدی چون وحید خراسانی، جوادی آملی، تبریزی، خاتم یزدی و… ، به تحصیل در رشته های علوم تریتی (مدیریت آموزشی) و فلسفه و کلام اسلامی در دانشگاه پرداخت وهمزمان به تدریس دروس مختلف در حوزه ودانشگاه مشغول شد ، وی پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد خود از دانشگاه باقر العلوم(ع) به کشور هند و دانشگاه پونا معروف به آکسفورد شرق عزیمت کرد و در سال ۸۷ در مقطع دکتری رشته فلسفه در حوزه علم ودین فارغ التحصیل شد.

برخی از آثار منتشر شده ی ایشان عبارتند از : مطالعات فلسفی در حوزه علم ودین با بررسی دیدگاههای اسلامی و هندویی – مکتب بازگشت (تأملی در مسأله ی تناسخ) – سفر دوباره نفس- تناسخ و متافیزیک - ملاصدرا و تناسخ – انسان آرمانی در نگاه علم و دین- بررسی شیوه های تربیت دینی در نوجوانان- بررسی مسئله علیت در برهان امکان و وجوب – علم حصولی و حضوری و تاثیر آن در برهان امکان و وجوب و…، وی هم اکنون به عنوان عضو هیأت علمی و مدیر گروه دین شناسی در دانشگاه ادیان و مذاهب قم به فعالیتهای آموزشی و پژوهشی مشغول است.

مدیر گروه دین شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: امروز تمامی ادیان به این نتیجه رسیده اند که برای مقابله با موج ضد دینی و نشان دادن کارکردهای دین، نیاز به گفتگوی بین ادیانی است.

دکتر حمید رضانیا در گفتگو با خبرنگار دانشگاه ادیان و مذاهب با اشاره به کارکردهای موثر دین و تعامل میان علم و دین در جهان کنونی اظهار داشت: با پیشرفت علم و تکنولوژی و اکتشافات بسیاری که در زمینه های مختلف حاصل شده است برخی کارکردهای دین از نظرها به دور مانده است در حالی که برخی از مسائل مانند عدم تقابل میان آراء علمی و آموزه های اسلامی در عصر کنونی نشان می دهد که در جهان امروز و در هزاره سوم کارکردهای دین و نقش آن از اهمیت فراوانی برخوردار است.

وی برگزاری سمینارهای مختلف در زمینه علم و دین را ناظر به اهمیت همین مسئله عنوان کرد و افزود: در جهان مسیحیت تلاش های بیشتری صورت گرفته است زیرا برای آنها موارد تلاقی متعددی پیش آمده که آنها ناگزیر شدند که موضع خود را مشخص کنند که از زمان قرون وسطی این حرکت شروع شدهو معمار این تلفیق توماس آکویناس بود که عقیده داشت عقل و وحی نمی توانند در تعارض باشند ، به عقیده ی وی خدا هم خالق جهان است و هم نگهدارنده ی آن. به هر حال برخی از دانشمندان متدین کوشیدند که در حوزه های مختلف علوم جدید متخصص شوند وسعی کرده اند زمینه های مشترک علم ودین را کشف کنند واز طرف دیگر برخی از دانشمندان با رغبت خودشان را در معرض عقاید کلامی قرار داده اند ودانشمندان فلاسفه والهیون به وفور به گفت وگوی جدی مشغول شده اند وبنابر این درک بهتری از موضع یکدیگر بدست آورده اند وبر همین اساس تلاش دانشمندان ومتکلمان مسیحی بریافتن راههایی به منظور از میان برداشتن نزاع میان این دو، همچنان در جریان است وبخصوص پاپ قبلی (ژان پل دوم) بر این مسأله جدیت زیادی ورزید.

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب ادامه داد: در بحث علم و دین سه دیدگاه مطرح است برخی بر این باورند که علم و دین متمایز از یکدیگرند ، گروهی دیگر به تضاد بین علم و دین معتقدند و برخی نیز علم و دین را مکمل یکدیگر می دانند. بدین معنا در برخی زمینه ها که دین نمی تواند پاسخگو باشد ولیکن می تواند راهگشا باشد. حتی افرادی که ضد دین هستند بر امیدبخش بودن دین در انسان معترفند.

دکتر رضانیا راه اندازی و پرداختن به رشته علم و دین را در کشور نیاز ضروری دانست و تصریح کرد: هم اکنون در کشورهای مختلف رشته های علم و دین وجود داشته و دانشجویان و دایره المعارف و کتاب های مختلف تالیف و سمینارهای متعددی برپا می شود. بر این اساس نیاز است که در دانشگاه های کشور چنین رشته ای راه اندازی شود تا کرسی های نظریه پردازی اسلامیدر این حوزه، در مجامع بین المللی خالی نماند.

وی خاطر نشان کرد: در جهان اسلام و به ویژه در حوزه تشیع ظرفیت ها وجوابهای قابل قبول و مشخصی در این زمینه وجود دارد که می تواند در سمینارهای بین المللی مطرح و راهگشا باشد و درک درست رابطه ی علم ودین ، بیشترین اهمیت را برای تضمین رفاه معنوی همه ی بشریت دارد.

مدیر گروه دین شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب با بیان اینکه کارکردهای دین امروزه به شدت مورد سئوال قرار گرفته است تاکید کرد: برخی آموزه های دینی به معنای آموزه های کلیسایی مورد سئوال قرار گرفته است و حتی پیرامون برخی مسائل اسلامی باید روشنگری صورت پذیرد به همین دلیل باید دانشمندان به این حوزه بپردازند و این مواضع را روشن کنند. این امر در زمینه فرهنگی وپاسخگویی نسل جوان وتشنه ی امروزی نیزمی تواند بسیار موثر باشد.

دکتر رضانیا وظیفه دانشمندان دین را پاسخگویی به مسائل مطرح شده با نگاه درون دینی و برون دینی دانست و اضافه کرد: بیان مسائل با زبان درون دینی و تکیه برآیات، احادیث و روایات صرفا برای مسلمانان قابل پذیرش است، برای اینکه این مسائل در سطح جهانی قابل قبول باشد با زبان و بیانی مطرح شود که برای دیگر جهانیان قابل پذیرش باشد.

مرداد ۳م, ۱۳۸۸ by admin

 

همایش بین المللی علم و دین وروانشناسی – ژانویه ۲۰۰۹ – پونا – هندوستان

مرکز بین المللی آموزشی وپژوهشی علم ودین (IISR) در پونا –هندوستان که هر ساله با برگزاری همایشی در موضوعات مربوطه به حوزه ی پژوهشی علم ودین وزیر شاخه های مربوطه ، به بررسی وتبادل نظر میان صاحب نظران واندیشمندان مختلف می پردازد ، شرکت کنندگان که از کشور های مختلفی در آن حاضر می شوند با برگزاری جلسات ونشست های جانبی ضمن آشنایی با نگرش ها وفعالیتهای یکدیگر ، به طور کلی یک شعار را مد نظر قرار می دهند وآن ، یافتن راه وشیوه ها ونگرشهایی برای نشان دادن ترابط وتعامل میان حوزه ی علم وحوزه ی دین است .عمده ترین حامیان این مؤسسه بنیاد تمپلتون(Tempelton) وواتیکان می باشند و بیشترین تأکید در این مرکز(IISR) بر این موارد ذیل می باشد :

- بالا بردن وتوانمند ساختن فعالیت های مورد علاقه در حوزه پژوهشی ” گفتگوی میان علم – دین “(SRD) در میان گروههای مختلف خواص وعموم .

- فراهم ساختن فر صت های مطالعاتی جهت پژوهشگران به منظور مواجهه با اصلی ترین مباحث روز و جدید و تولید دانش وبالاخره انتشار آنها در قالب کتب ومقالات وبرگزاری سمینار.

- تحریک وسبب سازی وایجاد انگیزه در جوانان با کمک در کنار هم قرار دادن و پدید آوردن فضایی دوستانه وعلمی در میان ایشان ونیز دسترسی آسان به دانشمندان وصاحب نظران .

- کمک وسرویس دهی علمی به مراکز پژوهشی دیگردر انجام پژوهشهای خلاقانه وراهبردی .

- شبکه سازی ونظام بخشی میان این مرکز وسایر مراکز به منظور رسیدن هرچه کاملتر به اهداف وپیشگیری از انجام کارهای مشابه وتکراری .

بر همین اساس در هر همایش علاوه بر فیلسوفان دین وعلم ومتکلمان وشخصیت های دینی – بویژه کاتولیک – گروهی ازاندیشوران دیگررشته های علوم انسا نی وتجربی – متناسب با موضوع همایش- شرکت می نمایند . با پیگیری های صورت گرفته توسط آقای دکتر حمید رضانیا – عضو هیأت علمی دانشگاه ادیان ومذاهب – در راستای همکاری های علمی وپژوهشی بیشتر میان هر دو مرکز، از این دانشگاه نیز جهت حضور در همایش دعوت به عمل آمده که از سال۲۰۰۸ تاکنون در دو همایش ، با موضوعات زیرشرکت نموده است :

- علم ودین وجهانی شدن ،سال ۲۰۰۸ ، آقای دکتر احمد قلی زاده

- علم ودین وروانشناسی ، سال ۲۰۰۹ ، آقای دکتر حمید رضانیا

آنچه که در پی می آید گزارش اجمالی است از همایش سال ۲۰۰۹ که در پونا –هندوستان – برگزار گردید :

همایش امسال با حضور شرکت کنندگانی از کشور های آمریکا،کره جنوبی ،اسپانیا،چین،مالزی ،اندونزی، انگلستان ،هندوستان وایران در مدت پنج روز کاری ودر محیطی صمیمانه وآکادمیک برگزار گردید ، اگرچه شرکت کنندگان از ادیان مختلفی چون کاتولیک ، پروتستان ، هندو، بودایی ،سیک، یهودی ومسلمان بودند ، لیکن تعامل علمی سازنده در نشست های مشترک و تخصصی میان ایشان بر قرار گردید.

سخنرانی آغازین سمینار ، توسط پرفسور وپدر روحانی آقای جاب(Job) با عنوان ” روح انسان در دنیای علم ” انجام گردید .

پدر جاب بنیانگذار مرکز آموزشی وپژوهشی علم ودین با حمایت واتیکان در پونا می باشد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در فیزیک وفلسفه در دانشگاه ویرجینیای آمریکاو اخذ درجه دکتری ،به دروس مسیحی رو آورد وکشیش شد ، او هم اکنون رساله ها وشاگردان بسیاری را در مقاطع فوق لیسانس ودکتری وفوق دکتری تربیت کرده ومیکند .